

من - حبیب - کاپتان ارشد - هواپیمای Cessna172E
بدی بعضی از سفارشات عکاسی این است که اجازه انتشار عکس هایت را هم نداری. درست است که حقوق معنوی عکس ها همیشه متعلق به عکاس است اما اجازه انتشار را ممکن است سفارش دهنده از شما بگیرد. این یک ماه چند سفارش سنگین تمام وقتم را گرفته.

کلاس های عکاسی خصوصیم هم همچنان در "آموزشگاه شیوه" در حال برگزاریست. تلاشم در دوره های خصوصی بر این است که با شاگردانم به تجربه ای جدید در عکاسی برسیم.
این روز ها یک چیز بر من روشن شده: شتابزدگی نسل امروز در هر چیز و دوری از تفکر.
با یار ناجوانمرد دیگر چه می توان گفت
با محرمان غمناک با همرهان ناشاد
با همدمان دم سرد دیگر چه می توان گفت
با بدقمار بدنرد با بد رگان نامرد
با رهزنان بی درد دیگر چه می توان گفت
مردانگی چو شد ننگ
بر مرد عرصه شد تنگ
فهلی چو خاری آورد
دیگر چه می توان گفت
در شهر خالی از مرد
با خاطری پر از درد
شبرو شب است و شبگرد
دیگر چه میتوان گفت
(دکتر مظاهر مصفا)
- برف امروز گرچه بر دلم نشست اما یاد آور یک دوست بود.
- توانستم 2 ترابایت از عکس قدیمییم را که بر روی دی وی دی آرشیو کرده بودم به یک هارد اکسترنام منتقل کنم. برای دسترسی بهتر، مشاهده مجدد و ...
لازم است که این روز ها تلاش کنیم در بین میلیون ها "بایت" گم نشویم!

نمی دانم دلیل این همه درگیری چیست. دلیل این همه وسواس. تمام این روز هایم درگیر عکاسیم. درکش برای خودم هم پیچیده شده ...
این خود زنی که من می کنم سرانجامش چیست؟
بزرگی گفت که "سفر" چاره است .


چند وقتی است با دوستان خوبم در "هفته نامه پیام شهر قزوین" به عنوان دبیر عکس همکاری می کنم.
اگر چه برآورده کردن نیاز تصویری یک هفته نامه محلی شاید کار وقت گیری نباشد اما رسیدن به نتیجه مطلوب بسیار سخت و زمان گیر خواهد بود.
پیام شهر، هفته نامه ای فرهنگی و اجتماعی با رویکرد شهری است که وابسته به شهرداری قزوین می باشد. سری جدید این هفته نامه با گرافیک جدید از ابتدای سال بر روی دکه های روزنامه فروشی شهر قرار گرفته است.
امیدوارم نظراتتان را در خصوص عکس های نشریه برایم ارسال کنید. دوستان عکاسم در صورت تمایل به همکاری می توانند با بنده تماس حاصل کنند. همچنین می توانید عکس هایتان را با موضوعات شهری به آدرس ایمیل من به نشانی dadkhah.erfan@gmail.com ارسال کنید تا با رعایت حقوق مادی و معنوی از آنها استفاده شود.





حسین رحمانی - عکاس
این روز ها شدیدا درگیر یک چیزیم ، شاید کمی خنده دار به نظر برسد: مدیریت اطلاعات.
عکاسی کردن زیاد، میل به دانستن زیاد، روابط زیاد، کتاب ها، مجلات، سی دی ها و دی وی دی های زیاد ... من را دچار اختلال کرده. احساس می کنم مدیریت همین چیزهایی که در دنیایم در جریان است زمان زیادی می خواهد.
نیاز به تمرکز دارم.
در این زمانه برنده، ذهن متمکز است.

این روزها اتفاقات زیادی را پشت سر گذشتم که مجال خیلی کار ها و نیز به روز کردن اینجا را از من گرفت. اگر شد راجع به برخی هاشان برایتان خواهم نوشت:
دو روزی را با دوست خوبم "فرشید قلی پور" و تیم فیلمسازیش بودم. هدف هم ساخت فیلم مستندی راجع به من و زندگیم بود. قرار است این کار در قالب یکی از قسمت های مجموعه "درنگ" از صدا و سیما پخش شود.

فرشید قلی پور ، رضا دولت پور ، علی صباحی فر
گرچه حال و هوای کار کمی از ذهنیت من و دنیایم دور است اما از "فرشید عزیز" برای انتخابش بسیار ممنونم و امیدوارم مجموعه "درنگ " موفق باشد.


by Zahra Khojasteh
مرا گویی کرایی، من چه دانم
چنین مجنون چرایی، من چه دانم
مرا گویی بدین زاری که هستی
به عشقم چون برایی، من چه دانم
منم در موج دریاهای عشقت
مرا گویی کجایی، من چه دانم
مرا گویی به قربانگاه جان ها
نمی ترسی که آیی، من چه دانم
مرا گویی چه می جویی دگر تو
ورای روشنایی، من چه دانم
- امتحانات را تمامی نیست ! خسته شدم.
ساز و آواز شب فراق + / آلبوم شب جدایی / همایون شجریان / شعر : رهی معیری






امروز بعد از مدت ها با "احسان" بودم. همکلاس دوران دبیرستانم که حالا یکی از دوستان خیلی خوبمه.
از بچگی عشق ماشین بود و این BMW 2002 مدل ۱۹۷۵ هم آخرین عشقشه.

می دونم روزی به آرزو های بلند ترش می رسه.
- احساس می کنم یکی از دلایلی که عکس رو خیلی دوست دارم "صراحتشه".

مسابقات بين المللي كشتي آزاد و فرنگي جام شاهد "يادواره سرلشکر شهيد عباس بابايي"در قزوين







گزارش تصویری: مسابقات كشتي جام شاهد در قزوين (اینجا)

بعداز مدت ها قسمت شد "علی کاوه" را زیارت کنیم. با این هم سن، عجب انرژی دارد این مرد. عکس هایش هم گویای این مطلب است. (عکس هایش با دوربین نیکون D3 گرفته شده)
هنوز به یادشان هستم.
از راست: کاوه بغدادچی، حمیدرضا راغب، هادی ایراندوست، امیر لشکری، حسن سربخشیان، نعیم افشاری، محمد خیرخواه، الهام یزدیها (کوزت) نشسته: علی کاوه / جشنواره طریق جاوید / 1386 / ایسنا دفتر قزوین


و این می رساند که اگر رسانا باشد شعر، آنکه می سراید می تواند مرده باشد و می تواند کور
و این می رساند، که آنکه می رساند، عاشق است، که کور می تواند باشد و مرده...
پس هوا را از او بگیر، خنده ات را نه
پس هوا را از او بگیر، گریه ات را نه

نوستالژی یعنی غم غربت و آن گونه ناراحتی که حاصل از دور بودن و دور شدن است. به عبارتی شما ابتدا نزدیک به چیزی بوده اید که با دور شدن از آن، احساس غم دوری می کنید.
از گفتگو با تورج حمیدیان / حرفه - هنرمند 35
پانزده روزی درگیر جشنواره ملی بازی و اسباب بازی بودم. از کار و زندگی و علاقه و مطالعه و همه چیز افتادم. می خواهم چند روز را در طبیعت بهاری الموت سر کنم.

photo : Ralph Gibson
برای من اتفاق بزرگ زمانی رخ می دهد که آگاهی و احساسم از یک نقطه طغیان کند، یک لحظه کوتاه و قوی.
"رالف گیبسون"
چهار شنبه سوری - قزوین
گویا چهار شنبه سوری سرد امسال در ویلا های شخصی برگزار شد و برای برخی هم در مخروبه ها!

در این پراکندگی درونم، در تلاشم.
دو قسمت جدید به وبلاگم اضافه کردم که در سمت راست می توانید به آن دسترسی داشته باشید. از این به بعد هم سعی می کنم انتخاب موضوعات دقیق تر باشد تا دچار گمراهی نشوید.
یکی از این موضوعات "پیشنهاد" است که آنچه به نظرم جالب می آید، از فیلم گرفته تا کتاب، یا حتی برگزاری یک ورکشاپ یا تئاتر خوب و هر هیچ جالب دیگر و ارزشمند به شما پیشنهاد خواهم کرد تا دوستانم هم از چیز هایی که من از آنها لذت خواهم برد لذت ببرند. شما هم می توانید کمکم کنید.
موضوع دوم "آموزش عکاسی" است که در آن تجربیاتم را درباره عکاسی در اختیارتان قرار می دهم. سعی می کنم این قسمت شامل نکات ساده، مفید و کوتاه نیز باشد تا به عکاسان مبتدی و علاقه مندان به هنر و عکس کمک کند.
پیش از این هم در قسمت "عکاسی" هر آنچا از دنیای عکاسی برایم جالب بوده قرار داده ام.
موضوعات دیگر وبلاگم هم کماکان پیش روی شماست:
تکه های قلب من: دست نوشته هایم
آدم های زندگی من: پرتره هایی از آدم های زندگیم که دوستشان دارم و در زندگیم تاثیر گذار بوده و هستند.

هیچ چیز جلودارت نبود
تو مشغول مردن ات بودی .
برگرفته از شعر "مردن ات" از "مارک استرند"
جمعه به اتفاق دو دوست خوبم، حامد و علیرضا سری به موزه ایران باستان زدیم و از منشور حقوق بشر کوروش دیدن کردیم.

منشور حقوق بشر کوروش / عکس: مهدی مریزاد
بعد از کمی گشت و گذار در خانه هنرمندان سری به گالری های زیر زدیم :
گالری "مهروا" : نمایشگاه گروهی نقاشی با موضوع "خواب" (26 آذر - 8 دی)
گالری "شماره شش" : نمایشگاه عکسهای "البرز کاظمی با عنوان "سکوت" (تا 13 دی)

گالری آران - نخستین نمایشگاه انفرادی نیوشا توکلیان با عنوان "گوش کن" - عکس و ویدیو (از 3 دی)

عباس کوثری در کاتالوگ نمایشگاه این چنین نوشته است:
با چشمانی بسته، دهانی باز، ایستاده، رو به ما،
پشت به تاریکی،
گوئی در خیال، میخوانند، بیصدا، برای خود.
سالهاست که ایستاده اند.
رو به روزهائی که روزمرگی ست که میآیند و میروند
و باز ایستادهاند
رو به دنیائی که تاجی دروغین بر سرشان نهاده است.
ایستادهاند، در انتظار.
(این نمایشگاه را از دست ندهید)
گالری اثر - نمایشگاه نقاشی علیرضا آدمبکان
روزمان هم با دیدن تئاتر حضرت والا به نويسندگى و كارگردانى حسين پاكدل با بازى عاطفه رضوى، مهدى سلطانى، مهدى پاكدل، داريوش موفق در سالن شماره يك تماشاخانه ايرانشهر واقع در باغ خانه هنرمندان به پایان رسید.

تئاتر حضرت والا - عکس رضا مطریان

حسین پاکدل
چند کتاب هم خریدم و دو دست خوب پیدا کردم.
به این میگن یه جمعه ی خوب.
- عاشورا را در کاشان به سر بردم.
- این روز ها وقت کم می آورم.
- هر چه می خوانم کم است.
- هر چه یاد می گیریم کم است.
- بی قرارم.

پیرمرد لباس فروش در بازار نعل بندان گرگان کلاهش رو محکم می کند تا باد پنکه آن را نبرد / تابستان 1389
"رادریک مک میلان" رئیس جامعه عکاسی آزاد OPS و مولف کتاب photographing people، "عکاسی مستند اجتماعی" را اینگونه تعریف می کند:
واژه عکاسی مستند به طور معمول، برای توصیف "فتوژورنالیسم گیرا" مورد استفاده قرار می گیرد و یا ثبت بصری و خلاقانه حالات مختلف جامعه، با هدف القای اطلاعات حساس و قابل ذکر به دیگران (بیننده ها).
میان عکاسی از اجتماع با عکاسی آنی به معنای جامع آن تفاوت وجود دارد.

پل روثا، نظریه پرداز سینما، منتقد نویسنده و کارگردان جمله معروفی دارد: مستند نگاری، جدا از معرفی صرف سوژه و یا سبکی خاص، دیدگاه و هدف هنرمند را معین می کند. این ژانر گسترده، از تمام مهارت های تکنیکی ممکن نیز می تواند استفاده کند تا بیننده را تحت تاثیر قرار دهد.

شاگرد یک مغازه جگر فروشی در بازار نعل بندان گرگان پس از خوردن غذایش به بیرون مغازه نگاه می کند / تابستان 1389
امروز برای داوری مسابقه عکسی که با موضوع "مستند اجتماعی" در دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین برگزار شده سری به دانشکده معماری این دانشگاه زدم. حضور در این دانشکده برایم یادآور کارگاه عکس خبری سه سال پیش محمد بود.
داوری توسط من و "سامان خادم" از هنرمندان تهرانی انجام شد و در نهایت بیست عکس به نمایشگاه راه پیدا کرد و از سه اثر تجلیل خواهد شد. عکس ها نسبتا ضعیف بود و بیشتر به فقر نگاری و پرتره نگاری از پیرمرد ها و پیر زن ها در خیابان می پرداخت.


کیک 25 سالگی انجمن سینمای جوان قزوین


مدیر آژانس عکس ایران: وقت آن رسیده شاهد برگزاری جشنواره ملی عکس در قزوین باشیم.


حامد فارسی در حال گرفتن جایزه تدوین در جشن بیست و پنج سالگی انجمن سینمای جوان قزوین

عکس دسته جمعی
جای خیلی ها خالی بود. باز هم عکاسان جدا شدند، بهانه هم برگزاری هفته عکس در چند ماه آینده است. انجمن سینمای جوان را همیشه دوست خواهم داشت چرا که محل آشنایی من با دنیای هنر است.
1- کاریکاتور های مانا نیستانی رو بصورت دائم تو فیس بوک دنبال می کنم. خالق همان کاریکاتور جنجالی روزنامه ایران که به خاطرش بازداشت شد.
باور کنید فیس بوک پدیده خیلی خوبیه هر چند ...

Be aware of ...


Dance


2- نمایش همزمان بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران در قزوین فرصت مغتنمی برای دوستان علاقه مند بود.
هر چی کار خوب دیدم، همان قدر هم کار بد دیدم!
فردا هم مراسم اختتامیه این جشنواره و نیز جشن بیست و پنجمین سال تاسیس انجمن سینمای جوان قزوین برگزار خواهد شد.

مکان و زمان جشن: میدان میر عماد - مجتمع فرهنگی و هنری ارشاد / جمعه ساعت 17
3- این روز ها بیشتر می خونم.
جواب داد ممنون. هر کی بیاد من فردا خوابم!
سعی کردم همیشه عکاسی رو حرفه ای ببینم و با عشق و لذت عکس بگیرم اما حد این کار برام تا جایی بوده که غرور و حیثیت و شرافتم پای مال نشه.
شب بود و آسمان قرمز.
می دویدیم و می دویدیم تا خسته می شدیم و روی برف ها دراز می کشیدیم
صدای برف رو می شد شنید!
باید از جنس برف می شدی تا اون صدا رو می شنیدی
دلم برای صدای برف تنگ شده ...
دغدغه ام این روزها خوب بودن و درستکار بودن و آرامشه. روز های سختی جلومه و من تلاش خواهم کرد.
حقیر بودن رو دوست ندارم.

- به دوستانم در حوزه هنری قزوین قول داده بودم که در نمایشگاه عکس اعتکاف شرکت کنم. برنامه ریزی های نمایشگاه و انتخاب عکس ها و دیگر مسائل همزمان شد با بیماری من و من تنها عکس هایی را که برای خبرگزاری از مراسم اعتکاف انتخاب کرده بودم به دوستان دادم تا بد قولی نکرده باشم.باقی کارها تماما توسط دیگران انجام شد و نتیجه تلاش آنها، نمایشگاه "مقصود تویی"شد که درباره اش اینجا می توانید بخوانید.
دستشان درد نکند اما راضی کننده نبود.
- مصاحبه خبرگزاری برنا با من را اینجا بخوانید.
- فردا سری به نمایشگاه تخصصی کتاب هنر در فرهنگسرای نیاوران می زنم. (اطلاعات بیشتر)

یادش بخیر. با داداشم زیاد کشتی می گرفتیم. یکی امیر خادم می شد و اون یکی علیرضا. می افتادیم به جون هم. با همه ی قدرت. خونه رو می ذاشتیم رو سرمون. بعضی وقت ها هم اون کشتی گیر معروف سیاه پوست می شدم. (فکر کنم اسمش رومرو بود)
وزن داداشم بیشتر بود و تا می تونست منو "بارانداز" می کرد. من هم شگردم "کنده" بود. "کنده شکی" از قد بلند ها خیلی هم سخت نبود.



یادش بخیر. اون زمان ها عمو هام عشق کشتی بودند. مخصوصا دو تاشون. یکی نیمه
حرفه ای کشتی می گرفت و یکی دیگه کلی رفیق داشت که من می گفتم گوش
هاشون باد کرده!
یادم نمی ره نصفه شب هایی که من خواب بودم و عموم از
مسابقات تهران با دوستاش یکراست می یومدن خونه ما.
حالا اون شور و عشق، جاش رو داده به زن و بچه و پول و مریضی.





یادش بخیر. انگار اون دوران برای کشتی هم طلایی تر بوده.


این روز ها در اتاقم به سر می برم. آرامشی عمیق در کنار پدر و مادرم. حالم تغییر چندانی نکرده...
به من فکر می کنی
همان قدر کم
که من فکر می کنم
به تو؟*

هر جور هم سعی می کنم حس قشنگی بهم دست نمی ده، وقتی با درد از خواب بیدار میشم. خنده ام گرفته از این همه درد. زنده بودن بعضی وقت ها خیلی هم آسون نیست.
آمار روز ها از دستم در رفته اما 10 روز بستری تو بیمارستان رو خوب یادمه. 10 روزی که چندان هم نتیجه نداده و زانوی پای چپم باز متورم شده. تازه فک درد و کمر درد و گردن درد هم اضافه شده.این خانه نشینی با شب های امتحان و شب های دیگه کاملا فرق داره. این روز ها عادت کردم اگر قرص ها خمارم نکنن کتاب بخونم و به خلوتم فکر کنم. تنها دو روزه که کامپیتورم رو روی زمین گذاشتم و می تونم ازش استفاده کنم.
از تمام کسانی که نسبت به بنده لطف داشتند و در بیمارستان به عیادتم اومدن ممنونم. من که راستش بهت زده شدم. حضورشون مایه دلگرمیم بود و به خودم برای داشتنشون می بالم و امیدوارم روزی فرصتی برای جبران این همه محبت داشته باشم. البته نه در بیمارستان.
درسته که حالم بده و درد دارم
درسته که چند وقتی منو نمی بینید و می دونم خیلی براتون سخته!
درسته که آینده کمی نگران کننده شده
ولی به قول فلانی "خب دل که دارم"
من همچنان مثل کوه خندون وایسادم و این پست تنها برای این بود که بگم که خیالتون راحت من زنده ام !
( آی ... این جمله آخر رو خیلی هم باور نکردید ایراد نداره )
آی ...
- کلا در بستر بیماری اگر دردتون کم باشه به یک چیر خیلی عمیق فکر می کنید: خوردن !
- از عکاسی نکردن بدتر هم وجود داره و اون اینه که نتونی آدم ها رو ببینی، زندگی رو اون جور که دوست داری لمس کنی. دلم برای راننده تاکسی ها تنگ شده. برای پرسه زدن تو خیابون. برای عرق کردن زیر آفتاب. برای حرف زدن با غریبه ها. برای غم آدم ها.
یه عکاس بدون پا می تونه عکس بگیره اما بدونه غم نه.
- همه آدم ها ببخشند اما احساس می کنم کله ام داره پوک میشه عینه کله باقی آدم های دنیا. شاید هم پوک بوده. فقط خوندن که کمی جلوی این حسو می گیره.
- عکاسی مانعی بر سر خیال پردازی؟
*گزیده شعر های ریچارد براتیگان - برگردان علیرضا بهنام

ثابت شده که جوان ایرانی بسیار جو گیره و جنبه هیچ چیز، حتی خبر خوش رو نداره. تا از تهران برگشتم مسمومیت غذایی زمین گیرم کرد. خدا نصیبتون نکنه. تازه بهتر شدم. جشنواره فیروزه رو هم به این دلیل و یه دلیل دیگه از دست دادم.
البته مادرم همچنان بر این باوره که هر چه هست کار "چشم حسوده"!
اسامی برگزیدگان بخش هنرهای تجسمی جشنواره ملی جوانان
نفرات برتر بخش عکس جشنواره جوان ایرانی اعلام شدند
در فرهنگ دهخدا آمده :
- چشم حسود: (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) چشم زخم . چشم بد. عین الکمال .
- چشم حسود کور: در تداول عامه یعنی کور بادا کسی که بچشم بد می بیند و به نظر بخل و حسد مینگرد.

سلام , خداحافظ
چیزی تازه اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل
باز شود این در گم شده بر دیوار....
"زنده یاد حسین پناهي"
مجموعه شعر های حسین پناهی
آلبوم صوتی حسین پناهی (با صدای خودش و پرویز پرستویی)
pdf تعدادي از شعر هاي حسين پناهي
- بد شده ام. دلم برای انسان بودن تنگ شده.
۱- فردا انتخابات شوراي مركزي خانه مطبوعات استان قزوین برگزار می شود.
از دوستان خواهش می کنم
اولا غیرت داشته باشند و در انتخابات حضور پیدا کنند تا ناکسان و آنان که هیچ از مطبوعات نمی دانند سرنوشتشان را تعیین نکنند. مطمئن باشيد اگر ببينم راي ام بي تاثير است خودم اولين كسي هستم كه راي نخواهم داد.
دوما جو گیر نشوند و تنها به کسی رای بدهند که همفکر و هم رای شان است.
در ضمن، به امير يخچاليان حتما راي می دهم، لااقل ترسو نیست و ايستاده . چون كوه !
۲- "هر چقدر بیشتر عکس ببینیم کمتر می توانیم عکس بگیریم و دیدن عکسهای دیگران ما را ضعیف می کند." +
آنچه خوانید صحبت های یکی از سخنران های سومین همایش فیلمسازان و عکاسان شهرستان آبیک است. پیش از این نیز همین کارشناس در یکی از جلساتی که خودم حضور داشتم بیان کردند: "مشکل عکسی قزوین به هیچ وجه آموزش نیست!"
احتمالا از نظر ایشان همین کلاس های انجمن سینمای جوان هم زیاد است و ممکن است به مغز آرتیست های جوان فشار بیاورد. نکند فکر می کنند
عکاسان بزرگ و پیشکسوت قزوینی هنوز در ابتدای عکاسی گیر کرده اند و در جا مي زنند. دريغ از يك اثر درخور تامل.
آنچه می بینم تب "نادانی" است. تب "قدرت". تب "من، من". تب "کسوت پروری".
مخلص اساتید واقعی هستيم .

کشاورزان شاليکار هنگام کار در شاليزار منطقه رازميان الموت قزوين
امسال براي اولين بار شلوار هايم را بالا زدم و تا زانو در گل فرو رفتم تا از نشاكاري زنان الموتي عكس بگيرم. لذت اين كار خيلي بيشتر از آنچه فکر می کردم بود.
شاليزار هاي سبز و بوي خوش برنج ، يادگار خاطرات سفر هاي كودكيم به شمال و ديدن مادربزرگم بود كه دوباره برايم زنده شد.




گزارش تصويري: شاليكاري در الموت قزوين
- دلم براي داداشم تنگ شده.
- به بهشت نمي روم اگر مادرم آنجا نباشد .
حسین پناهی

کسرا - پسر دخترخاله
چشم هاي تو به چه چيزي گشوده خواهد شد
به چيزهايي كه چشم هاي من آن ها را
نخواهد ديد
شايد به خيابان هاي خالي
و جنگ افزارهاي عجيب و مهلك.
شايد به اديان و عرفان هاي غريب.
به فرشته هايي كه با دست هايت بازي مي كنند
بگو:
من فقط مي خواهم خنده ببينم.
عمید ۱۳۸۹
۱- ديروز مستند "پژواك روزگار" را از يوتيوب گرفتم و ديدم.
در ميان صحبت هاي استاد شجريان آنجايي كه درباره ارتباط موسيقي، بويژه موسيقي اصيل و ديگر هنر ها صحبت مي شد شديدا در فكر فرو رفتم.
در عكاسي خبري و مستند كمتر عكاسي را سراغ دارم كه موقع عكاسي، موسيقي گوش دهد. البته اين نوع عكاسي جز اين هم نمي طلبد.
نگراني هم ندارد. دوستان موسيقي باز، اين خلا را هر موقع بخواهند حتي در هنگام اديت و انتخاب عكس ها جبران مي كنند.
اما عكاس معمولا در لحظه ثبت در سكوتي دروني فرو مي رود.
در مورد خودم لااقل اينگونه است. "موسيقي با كلام" اجازه فكر كردن را از من مي گيرد و مرا غرق در خود مي كند.
به سكوت در لحظه عكاسي فكر مي كنم و تاثير موسيقي در عكس.
۲- نشست تخصصی تایپوگرافی با حضور دکتر فریس، استاد دانشگاه سن ديگو كاليفرنيا، از برنامه هاي خوب برگزار شده در ابتداي هفته و خوراكِ گرافيست هايي بود كه نيامدند!
دليل هم داشت، همه بي خبر بودند!

نشست تخصصی تایپوگرافی با حضور دکتر فریس، استاد دانشگاه سن ديگو كاليفرنيا
۳- در ایران به محض اينكه سوار یک تاکسی يا ماشين خالی بشوی، راننده داد مي زند: فلان مسير ۱ نفر! فلان مسير ۱ نفر حركت!
و تا ماشين پر نشود از جايش تكان هم نمي خورد!!
اين نمونه اي خيلي كوچك از دروغگويي آشكار ما ايراني هاست ....

تندیس "سید علی اکبر ابوترابی" در "میدان تهران قدیم" قزوین که قرار بود روز ۹ ارديبهشت ۸۹ رونمایی شود
گویی سرقت سریالی مجسمه های پایتخت خواب را از چشمان مجسمه های دیگر شهر ها هم ربوده است به گونه ای که بعضی هاشان حتی خیال خود نمایی هم ندارند.
چقدر حرف است در پس ماجرای دزدیدن مجسمه های پایتخت!

۱- در ورک شاپ "نور و عکاسی" سایت عکاسی دات کام ثبت نام کردم. کارگاه های قبلی بسیار مفید بود.
درباره ی کارگاه اینجا بخوانید.

۲- با این وضعیت اینترنت انگار حالا حالا ها مهمان کافی نت هستم. نداشتن لب تاپ و فاصله زیاد خانه تا محل کارم (شهر صنعتی تا قزوین) بسیار خسته ام می کند. دوست خوبی دارم که الان از آزمایشگاهی در شهر کولون هنگ کنگ با من چت می کند. مطمئنم در کشور های دیگر وضعیت شبکه و دسترسی به فناوری آی تی از ایران بهتر است.
من که کلافه ام. گاهی پیدا کردن یه کامپیوتر با امکانات حداقلی کار خیلی سختیه.
۳- این روز ها گاهی دلم برای آدم ها بی قراری می کند...