تبليغاتX
راز
راز
داستان های مرد جهانگرد
با من بیا

گل من - 1388

با من بیا

برای عاشقی همیشه وقت هست

برای تنهایی نه!

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 15:47  توسط عرفان  | 

اسطوره

علي دايي 1388 / photo: erfan dadkhah

آن موقع ها علی دایی لژیونر بود. نمی دانم چرا، اما " آبی" خونم زیاد بود. دلیل نداشت. انگار واقعا بعضي چيز ها ژنتیکی است. وقتی استقلال می برد کیف می کردم، چه طرفداریم را بروز می دادم چه نمی دادم.
از قرمز بدم مي آمد، از لوتی گری های پروین بدم می آمد، از اینکه انقدر طرفدار داشتند بدم می آمد.

اما چه کنم که وقتی پای علی دایی بیاید وسط، ژنتیکم هم کم میاورد.
من هم تعصبی. من هم دو آتیشه. من هم عاشق. من هم ديوانه. این مرد اسطوره من است .

اشکالی دارد؟

|+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 5:30  توسط عرفان  | 

مرگ بر بی وجدانی

حسین علیجانی / photo: erfan dadkhah
حسین علیجانی

اختتامیه هفته فیلم و عکس قزوین بود و او مجری برنامه. من برگزیده شدم! تا اجرایش برای همیشه در ذهنم بماند.
دست خودم نیست آنقدر دوستش دارم که با نام کوچک او را صدا می کنم.

ویران شدم از خواندن این نوشته!
مرگ بر این همه بی وجدانی.
مرگ بر این همه لاف معرفت!

|+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 4:29  توسط عرفان  | 

سینه چاکان دکتر


فصل امتحانات که می رسد وبگردی من هم دو چندان می شود که گاهی سر از ناکجا در می آورد و گاهی هم به این گونه خبر های جنجالی : "دکتر موسی خانی برکنار شد!"

دکتر موسی خانی - رئیس دانشگاه آزاد قزوین / photo: erfan dadkhah
دکتر موسی خانی - رئیس دانشگاه آزاد قزوین

تازه فهمیدم طرفداران سینه چاک دکتر در فکر برگزاری تحصن در آخرین روز کلاس ها برای حمایت از او هستند.
فردا راس ۱۰ صبح میدان قلم!
آخر رئیس دانشگاه و این همه کاریزما ؟!
مانده ام این بار بچه های دانشگاه چه فکری در سر دارند. در فکر کنسل کردن امتحانات هستند یا ؟!
اینجا را هم بخوانید.

|+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 2:15  توسط عرفان  | 

موج

 

اگر "موج سوار" نیستی، سوار موج نشو.

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 14:56  توسط عرفان  | 

در باب انتقادات به چهارمین جشنواره

تندیس چهارمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاری های استان قزوین

بدون شک جای دوستان در جشنواره خالی بوده و انتقادات بسیار جدی به جشنواره وارد است. اما واقعا آنچه تاکنون خوانده ام انتقادات خیلی موثری نبوده.

اولا نه تنها در جشنواره مطبوعات قزوین که در بسیاری از جشنواره های ایران از شرکت کنندگان رزومه ای خواسته نمی شود و به همین علت ممکن است کسی در بخشی که تخصصی ندارد شرکت کند و معمولا داوری بر اساس یک اثر انجام شود که ممکن است همان اثر در خور و حائز رتبه گردد.
به خصوص در عکاسی که این روز ها انواع و اقسام دوربین ها در دست همگان است و لذا کار دوستان عکاس بسیار سخت تر شده است.
تنها شرط شرکت در این جشنواره هم منتشر شدن آثار در یک بازه زمانی در یک رسانه بوده و بسیاری از جشنواره های مشابه در کشور تنها همین شرط را داشته اند.
تا آنجا که می دانم عکس های رتبه های دوم و سوم از سقوط هواپیما در قزوین بوده است. من عکس ها را ندیده ام که درباره آن اظهار نظری کنم اما یقینا داور جشنواره هر که بوده این اتفاق را به لحاظ خبری اتفاقی مهم و در خور تامل دانسته. ضمن اینکه داور هیچ گاه پیشینه حرفه ای شرکت کننده را نمی داند. 
لذا انتقاد نه به کسانی که رتبه کسب کرده اند و نه به شرکت کردنشان در بخش عکس است و من هم اگر می گویم حقشان نبوده به این علت است که معتقدم افراد لایق تری بوده اند که شرکت نکرده اند.
این نقد نه به این جشنواره که به کل سیستم جشنواره ای در کشورمان کاملا وارد است.

دوم اینکه: من خودم بعد از تصمیم به شرکت کردن با دبیر جشنواره تماس گرفتم و از داوری در بخش عکس مطمئن شدم که فردی حرفه ای باشد. علت تغییر داوری را خودم پس از اتمام مراسم (با وجود کسب رتبه) از دبیر جشنواره پیگیری شدم.
واقعا تعداد آثار ارسالی پایین بود و بهمن جلالی داوری را نپذیرفت. به نظرم این از آن دسته انتقاداتی است که به علت شرکت نکردن خود دوستان به وجود آمده.
این را هم به برگزار کننده حق می دهم که با این استقبال بی نظیر ورک شاپی برگزار نکند! خود من که شرکت کردم مگر تقاضای ورک شاپ دادم که حالا خواهانش باشم.

سوم اینکه: به صرف تعداد شرکت کنندگان در یک جشنواره محلی نمی توان کلیت آن را زیر سوال برد. در هر شهر تنها چند گرافیست و عکاس حرفه ای و مقاله نویس خوب و ... داریم.  
به نظرم این انتقادات کلیت جشنواره محلی را زیر سوال می برد. این طور باشد همه دوره های قبلی هم زیر سوال می رود. اصلا برگزار کننده باید صبر کند تا در هر بخش کلی حرفه ای شرکت کنند و بعد برگزار کند. تعداد شرکت کننده و عیار آنها، تنها اعتبار جشنواره را بالا می برد که نه من بلکه بسیاری قبول دارند که چهارمین دوره اعتبار زیادی نداشت.

چهارم اینکه :پوستر جشنواره اول را ندیدم اما پوستر جشنواره دوم صندلی بود که پایه اش یک قلم بود. جشنواره سوم قره نی (کلارینت) که یک طرفش قلم بود و این جشنواره چراغ راهنمایی که پایه اش قلم بود.
قبول دارم که شاید اجرای مناسبی نداشته اما به نظرم اتفاقا ایده اش به ذهنیت برگزار کننده این دوره و خود جشنواره بسیار نزدیک بود! به نظرم به جای گیر دادن به تندیس به چیز های اصلی بپردازیم تا شاید دردی دوا کند.

به نظرم دوستان تنها باید به علل عدم شرکت خود بپردازند که اصلی ترین نقد ها به جشنواره از همان جا نشات می گیرد.

|+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 1:17  توسط عرفان  | 

وقتی حق به حق دار نرسد

اول شدن در جشنواره ای که رتبه های دوم و سوم را در بخش عکس کسانی گرفته اند که عکاس نیستند و تاکنون هیچ عکسی از آنها ندیده ام برایم افتخار بزرگی به حساب نمی آید! و ترجیح می دم به جایزه های دیگرم بنازم.
لیاقت را هیچگاه رتبه ها مشخص نکرده اند.
بی شک حق به حق دار نرسید.

نتایج جشنواره مطبوعات و خبرگزاري‌هاي استان قزوين

|+| نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 15:49  توسط عرفان  | 

دل می رود ز دستم

حسینیه امینی ها - قزوین / photo: erfan dadkhah

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را     دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز     باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون     نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل     هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت     روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است     با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند     گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخباثش خواند    اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی    کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد     دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر     تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند    ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود    ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را +

|+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 2:19  توسط عرفان  | 

خط شکنی

سلف پرتره / photo : erfan dadkhah

شب های دور از خانه، یاد آور خط شکنی هایم است.
دور که می شوی گویی خط قرمز ها هم رنگ عوض می کنند و  راحت تر شکسته می شوند!

عازمم. 
تا در دومین جشنواره سراسری عکس فیروزه شرکت کنم. شب های دور از خانه را این بار در تبریز سپری خواهم کرد، آن هم نه برای خط شکنی، نه برای رقابت! ، برای لذت بردن از همزیستی با این همه آدم .

 

تو مي گفتي وفادارم

محبت را خريدارم

ولي ديدم نبودي

تو گفتي آن حبيبم من

كه بر دردت طبيبم من

ولي دردم فزودي

 

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 2:27  توسط عرفان  | 

شب نویس

مهدی وثوق نیا در جمع عکاسان قزوین / photo : erfan dadkhah
مهدی وثوق نیا در جمع عکاسان قزوین

 

۱- پیش از آنکه عکاسی را جدی تر دنبال کنم همیشه مشغول ایجاد آثار بدیع هنری! با فتوشاپ و نرم افزار های دیگر بودم.
خوشحالم که لااقل عقده هایم را پیش از عکاسی خالی کردم. عکس هایم کمتر آلوده به فتوشاپ است. (البته منظورم از نوع نادرستش است)

۲- سرویس عکس خبرگزاری فارس چند روزیست بخشی با عنوان گزارش تصویری استان ها را راه اندازی کرده.
هر چند به صورت آزمایش است اما من این جداسازی عکاسان مرکز و استان ها را اقدام خوبی نمی دانم.  با چند نفر از دوستان هم که صحبت کردم با من موافق بودند.

۳- به آرامی آغاز به مردن نکن !

۴- دوستان خوبم مرا ببخشند که گاهی تلفنم را جواب نمی دهم، این روز ها دوست دارم بیشتر خود خواه باشم. دوست دارم برای خودم باشم. در غار خودم باشم.
خوشبختانه صندوق پستی هایم (در انواع مختلفش) همیشه آماده پیام هایتان است.

۵- پدرم که "بابا" صدایش می کنم میراث های بزرگی برایم به ارث گذاشته که موسیقی اصیل شاید یکی از آنهاست.
هر چند نتوانستم در نواختن سنتور خلاقیت داشته باشم اما به من یاد داد که از شنیدنش لذت ببرم و الحق که چه متعالی است موسیقی اصیل ایرانی.
شور شبانه امشبم همراه شد با شنیدن دو آلبوم جدید "مایه ناز" و "سفر عسرت" از سالار عقیلی و شهرام ناظری. هر دو را بشنوید مخصوصا مایه ناز که که عاشقترم کرد.

۶- با اینکه خیلی اوقات می نویسم اما دوست داشتم دفتر خاطرات روزانه داشته باشم، که وقتش را دادم به ادیت و پرداختن به عکس هایم.
دیشب داشتم افسوس می خوردم که کاش خاطراتم را می نوشتم، قطعا میراث خوبی می شد (آخه یکی نیست بگه خاطراتت به درد کی می خوره!) اما این وبلاگ و عکس هایم به نوعی دفتر خاطرات من است.

۷- به رسم مجری برنامه "دو قدم مانده به صبح" ، محمد صالح علاء ، که بسیار دوستش دارم (همیشه مرا یاد حماسه خداحافظی می اندازد ) این پست رو تقدیم می کنم به مهدی وثوق نیا که احتمالا این روز ها در پاریس است.

که شور شب هایم را مدیون او هستم.

 

مهدی وثوق نیا / photo: erfan dadkhah
مهدی وثوق نیا

  

۸- دلم تنگ است ...

|+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 3:30  توسط عرفان  | 

دیروز ، امروز

امروز مراسم توديع و معارفه استاندار قزوين برگزار شد. 
ناخودآگاه یاد ۱۵ماه پیش افتادم. آن روز هم همین مراسم، در همین سالن، به همین صورت برگزار می شد.

آن روز یکی می رفت و یکی می آمد

مهندس نصری، استاندار پیشین قزوین / photo: erfan dadkhah

مهندس طاهایی، استاندار پیشین قزوین / photo: erfan dadkhah

درست مانند امروز.

عجم ، استاندار قزوین / photo: erfan dadkhah

 

آن روز خوش و بش می کردند و همه چیز خوب بود 

حجت الاسلام ابوترابي / photo: erfan dadkhah

درست مانند امروز.

حجت الاسلام ابوترابي / photo: erfan dadkhah

 

آن روز محافظان سر سازگاری نداشتند. به زور به دنبال جایی بودم تا از جلوی سالن عکس بگیرم. آن روز حس عکاسی نبود

کردان ، وزیر سابق کشور/ photo: erfan dadkhah

درست مانند امروز.

نجار، وزیر کشور / photo: erfan dadkhah

 

آن روز هم وزیر آمده بود

کردان ، وزیر سابق کشور/ photo: erfan dadkhah

درست مانند امروز.

نجار، وزیر کشور / photo: erfan dadkhah

 

در سیاست چقدر روز ها عین هم است. همه چیز تکرار می شود. خیلی هم تفاوت زیاد نیست.
فکر می کنند خیلی همه چیز فرق دارد اما این طور نیست. تکرار است و تکرار.
اصلا به من چه. من و چه به سیاست. 
چرا به خودم فکر نکنم.
آن روز کجا بودم و حالا کجام.
به چه می اندیشدیم و حال در چه فکرم.
که بودم و چه شدم.


دقایقی پیش در خبر ها خواندم: علی کردان درگذشت!

 .

فراموش کردم، آن روز یک شباهت بزرگ دیگر هم با امروز داشت.
آن روز هم زود یادم رفت که فرصت چقدر کم است.

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 2:3  توسط عرفان  | 

من از دنیای بی کودک می ترسم
 

دوچرخه ای در محل بازی کودکان در شیرخوارگاه آمنه - قزوین
دوچرخه ای در محل بازی کودکان در شیرخوارگاه آمنه - قزوین

۱- یکی از چیز هایی که همیشه باعث شده دیدگاهم نسبت به زندگی مثبت و شاد باشد وجود کودکان هست. همین بچه هایی که در کنار ما بچگی می کنند، به من نگاه می کنند، ما را می خندانند، به فکر می برند و ...
راست گفت که " من از دنیای بی کودک می ترسم* ".
از طرف دیگر آنچه دلم را به درد می آورد، (آن هم از ته ته) رنج کودکان است. دل دیدنش را هم ندارم.
شاید به همین خاطر است که هیچگاه از کودکان کار عکاسی نکردم. در روز جهانی کودک به واژه "کودک" بسیار فکر کردم، چرا که شاید موضوع بعدی گروه عکاسان ۱۰ باشد. 

۲- بخشی در موضوعات وبلاگم اضافه کردم به نام " آدم های زندگی من" که تنها عکس آنهایی را خواهم گذاشت که فراموششان نخواهم کرد. کاری که بسیار دوست داشتم انجام دهم.  

۳- برای آنها که می خواهند تراوین را تجربه کنند باید بگویم عالی است، عالی برای اینکه فراموش کنند دنیایی هم هست. زندگی هم هست. زیبایی هم هست. عشق هم هست.
زندگی با تراوین به من که خیلی نچسبید. 
پدر و مادر ها هم اگر می خواهند بچه شان معتاد نشود، سیاسی نشود، خانه بماند، ساکت باشد تنها یک اینترنت ADSL و یک اکانت تراوین کافی است. کم خرج و موثر. خدایییش به صرفه است.

۴- آخرین کتابی که خواندم " پل های مدیسون کانتی" بود که از دوست قدیمیم "علی عزیزی" گرفته بودم ولی دست روزگار (شما بخوانید کم لطفی من) ما را از هم دور کرد و الان هم ازش بی خبرم. رمان  فوق العاده ایست . من را عاشق تر کرد. شخصیت اول داستان هم یک عکاس است.
آخرین فیلمی هم که دیدم "سردرگم" بود با بازی "چارلیز ترون" که چند روز است در ذهنم مانده .شاید به خاطر حس و حال این روز هایم . تراوین بازها حتما ببینند لااقل یه کم کله شان هوا بخورد. خدا چه دیدی شاید سر عقل آمدند.

۵- به عنوان یک دوست به آنهایی که حتی یک هفته است عکاسی می کنند توصیه می کنم عکس هاشان را درست و اصولی آرشیو کنند، باور کنید عکاسی تنها عکسِ خوب گرفتن نیست، خیلی چیز های دیگر هم هست.

 * عنوان کتابی از هیوا مسیح

علی، یاد  آن روز ها که با هم از کلاس های فیلمسازی قدم می زدیم بخیر. خیلی دلم برایت تنگ شده.

|+| نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 20:37  توسط عرفان  | 

حسن قائدی، دبیر جدید سرویس عکس خبرگزاری فارس

در جریان سفر دوم ریاست جمهوری به قزوین دیدار کوتاهی با حسن قائدی داشتم. دیداری که بسیار به من چسبید و برایم بسیار سودمند بود. تازه کلی هم به من حال داد و با اینکه در کنفرانس خبری پایان سفر حضور داشت ، عکاسی نکرد تا عکس های من کار شود.

خوشحال شدم که دبیری سرویس عکس خبرگزاری فارس به او محول شده. حسن قائدی هنوز در ذهنم مانده. هنوز.

اصل خبر: حسن قائدی دبیر سرویس عکس خبرگزاری فارس شد

|+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 2:56  توسط عرفان  | 

تلاش در ايرنا

اعتراف می کنم خروجی عکس هایم در ایرنا خیلی مورد پسند نیست. این واقعیتی است که البته با آگاهی از آن دست به انتخاب زدم.

از نظرم مهم ترین دلیل این امر، عدم توجه به قدرت و تاثیر و اهمیت عکس و تصویر در ایرناست که این را می شود از روی طراحی نامناسب سایت ایرنا، عدم توجه به عکس های همراه خبر و ... از سوي مركز فهمید. اگر می بینید سرویس عکس خبرگزاری فارس کمی قوی تر از رقیبان به نظر می رسد به خاطر این است که تا حدی موارد فوق را رعایت می کند. سایت آن مناسب برای قرار گرفتن و دیدن عکس است. به ادیت عکس اهمیت ویژه ای داده می شود به طوری که تمام عکس ها با یک سیستم ادیت می شود و این طور احساس می شود که برای عکس ارزش قائل اند.

به نظرم از دلایل دیگر عدم موفقیت ایرنا (سرویس عکس کشوری) بروکراسی حاکم بر فضای آن است که در بسیاری از موارد کار را سخت و دشوار می کند. به نظرم اگر می بینید که عکاسان شهرستان های فارس قوی کار می کنند یک دلیلش این است که به هیچ وجه درگیر این بروکراسی نمی شوند. آنها تنها فروشنده اند و فارس عکس ها را می خرد. هر چند نبود این بروکراسی هم دردسر هایي دارد.

با اینکه خیلی سعی کردم کمیت را فدای کیفیت نکنم ولی رسیدن به سقف تعداد گزارش هایم در ماه و تنهایی و فشار کاری باعث خواهد شد که به سمت تولید بیشتر بروم. چند روزی است که به این فکر می کنم که از خيلي قبل بايد خط عکاسیم را از خروجی عکس هایم در خبرگزاری ها  (فرق نمی کند ایرنا، ایسنا، فارس) جدا مي كردم.

|+| نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 11:42  توسط عرفان  | 


در اندرون من خسته دل ندانم کیست       

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

|+| نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 2:6  توسط عرفان  | 

چرا مردم عکس می گیرند؟


عکاسان ممکن است از طریق عکاسی امرار و معاش کنند یا نکنند، اما آنها با آن زنده اند. رابرت آدامز

عرفان دادخواه / photo: ali safari


خودمونیما این عکس رو خوب ببینید. 

استیصال از سر و روم می باره. با دیدنش خنده ام می گیره. 
توصیه می کنم هر روز که حالتون بده و احساس می کنید دنیا به کامتون نیست، مشکل دارید، بی پولید، و کلا حس می کنید تنها بدبخت عالمید، یکی از کار های زیر رو انجام بدین:

یا به شلوغ ترین نقطه شهر برید و به آدم ها نگاه کنید.
یا توی  آینه خودتون رو ببینید. 

اگر به اندازه یه سر سوزن عاقل باشین، حالتون سر جاش  میاد. تازه کلی هم می خندین!

می تونید از دوستانی که عکاسی می کنند بخواین ازتون عکس بگیرن. اینم جواب میده.

|+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 3:36  توسط عرفان  | 

بشرِ پر درد

یگانه و خانواده اش  در گوشه خيابان سپه قزوين اين روزها بدون سرپناه گذران زندگي مي کنند / photo : erfan dadkhah

این روز ها که به خیابان سپه سری بزنید، اطراف پارکینگ امامزاده اسماعیل حتما "یگانه" را خواهید دید که در حال بازی و گشت و گذار است.
یگانه و پدر و مادرش مدتی است که در خیابان زندگی می کنند و خانه ای ندارند.

یگانه و خانواده اش  در گوشه خيابان سپه قزوين اين روزها بدون سرپناه گذران زندگي مي کنند / photo : erfan dadkhah

یگانه و خانواده اش  در گوشه خيابان سپه قزوين اين روزها بدون سرپناه گذران زندگي مي کنند / photo : erfan dadkhah

یگانه و خانواده اش  در گوشه خيابان سپه قزوين اين روزها بدون سرپناه گذران زندگي مي کنند / photo : erfan dadkhah

یگانه و خانواده اش  در گوشه خيابان سپه قزوين اين روزها بدون سرپناه گذران زندگي مي کنند / photo : erfan dadkhah

یگانه و خانواده اش  در گوشه خيابان سپه قزوين اين روزها بدون سرپناه گذران زندگي مي کنند / photo : erfan dadkhah

یگانه و خانواده اش  در گوشه خيابان سپه قزوين اين روزها بدون سرپناه گذران زندگي مي کنند / photo : erfan dadkhah

یگانه و خانواده اش  در گوشه خيابان سپه قزوين اين روزها بدون سرپناه گذران زندگي مي کنند / photo : erfan dadkhah

یگانه و خانواده اش  در گوشه خيابان سپه قزوين اين روزها بدون سرپناه گذران زندگي مي کنند / photo : erfan dadkhah

یگانه و خانواده اش  در گوشه خيابان سپه قزوين اين روزها بدون سرپناه گذران زندگي مي کنند / photo : erfan dadkhah

بشر این روز ها چه سخت زندگی می کند.

|+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 2:35  توسط عرفان  | 

قدرت دانش

برخي اتفاق ها را در زندگي بايد فرصتي شمرد كه انگار تنها براي تو و به خاطر تو رخ مي دهد تا شايد از اين روزمرگي و كسالت بيرون بياي و به اين جهان طور ديگري بيانديشي.

dr parviz rashvand / photo: erfan dadkhah


ديدار با دكتر پرويز رشوند، همشهری خودمان كه الان مقيم كاناداست و كلينكش هم در دوبي است از همین فرصت ها برای من بود. اگر اشتباه نكنم رشته اصلی دکتر Naturopathic یا همان درمان از طریق دارویهای غیر سمی و طبیعی است که البته جز این کلی در زمینه انرژی درمانی و طب سوزنی و هزار و یک علم دیگر تحصیلات دارد. 

باور كنيد بیان اینکه دقیقا دکتر درباره انر‍ژي انسان چه گفت سخت است، اما تاثیری که در من گذاشت بسیار زیاد بود.

 

هميشه در مقابل علم كم مي آورم. جدا مي گويم!

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 11:41  توسط عرفان  | 

آرامشي عميق

گاهي انتخاب هاي تايم واقعا برايم جالب است. عكس هاي هفته تايم با وجود اينكه معمولا اتفاقات مهم جهان را نشانه مي رود اما در پس آنها آرامشي نهفته است. آرامشي عميق.

Carlos Barria / REUTERS
Carlos Barria / REUTERS

Up, Up and Away
A balloonist makes the final checks on his balloon as he prepares for a 100-balloon mass take-off at dawn at the International Balloon Fiesta in Bristol, England

 

Matt Cardy / Getty
Matt Cardy / Getty

Night Vision
A U.S. soldier from the Task Force Mountain Warrior takes a break during a night mission near the Pesh Valley

 

 REUTERS

Headway
People make their way through a partially flooded street after Typhoon Morakot hit Pingtung, Taiwan

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 18:58  توسط عرفان  | 

مرگ - عکس - سکوت

photo: erfan dadkhah
عکس: عرفان دادخواه

سکوت، امتداد لحظه‌ای خاموش است و به این دلیل میتواند هم ‌معنای خیرگی بکار رود. آنسان که خیرگی، امتداد یک نگاه است، سکوت، امتداد یک لحظه‌ است؛ لحظه‌ای خاموش.
عکس نیز همچون سکوت خاموش است. سکوتِ عکس از خیرگی میاید؛ خیرگی در دریچه دوربین. خیره و – بیشتر وقت‌ها – ساکت، به دریچه دوربین نگاه میکنیم تا عکسمان را بردارند. عکس، به همین جهت ساکت است. عکس – چون سکوت – نمود لحظه را حفظ می کند.

عکس، مترادف مرگ است؛ چنانکه سکوت. اگر یونانیان باستان با رجعت به گذشته درگیر مرگ می شدند؛ ما – مردمان امروزی – با عکسهایمان درگیر مرگ میشویم؛ عکسهای ساکت. در پس چهره‌های ما – موضوعهای صامت عکاسی – مرگ خانه کرده؛ مرگی تکنیکی: عکس، در کسر کوچکی از ثانیه برداشته می شود و حال آنکه مدت زمانی طولانی در آلبوم ها می ماند. عکس – اینطور خشن – مرگ آن لحظه ما را ثبت می کند و در زمان امتداد میدهد. ما – چهره‌های عکس – مرده‌وار، خاموش و ساکت یک لحظه در دریچه دوربین خیره می مانیم، تا در قاب عکس ده سال و صد سال بنشینیم.
عکس – همانسان که سکوت – با غیاب معنا میابد. همین، سکوت، عکس و مرگ را تراژیک می کند. هر سه، حضورشان را از غیاب وام میگیرند.

مرگ و عکس و سکوت هم‌جنس‌اند.

با تشکر از پویان عزیز


نمایشگاه عکاسان گروه ۱۰ با  عنوان "سکوت" در گالری تماشا افتتاح شد.
این نمایشگاه تا 18 مرداد ماه 88 ادامه دارد.


عکس: حمید راغب

 - تعدادی از عکس های نمایشگاه به همراه یادداشت مهدی وثوق نیا برای بروشور نمایشگاه را  اینجا می توانید ببینید.

 - نقدی از محمد خیرخواه بر نمایشگاه را اینجا بخوانید.

   ۱- معتقدم "سکوت" به اندازه کافی واژه عمیق و وسیعی بود که دوستان در گروه دچار کپی برداری از عکاسان دیگر نشوند.

   ۲-  "گنگ بودن واژه سکوت" شاید باعث شده باشد تا تعدادی از عکس ها سطحی به نظر بیاید ولی این را می دانم که  دوستان در گروه ۱۰ تلاش کرده اند تا عکس هایشان به سمت درونیات و نگاه خاص خودشان به موضوع برود.

   ۳- نمی توان نقش ادیتور را در این نمایشگاه نادیده گرفت، چرا که بسیاری از دوستان به واسطه پیچیدگی موضوع و درگیری با آن نمی توانستند به نتیجه قطعی برسند. 

   ۴- بودن یا نبودن عنصر انسان در عکس ها از آن مواردی بود که اتفاقا من از همان ابتدا درگیرش بودم و در ابتدا بسیار تلاش کردم تا هر طور شده در عکس هایم عنصر انسان را مستقیما بگنجانم که در آخر خوب از آب در نیامد و الان هم بر این باورم که این پافشاری تنها مرا از اصل دور کرد.

|+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 2:7  توسط عرفان  | 

شب نویس

۱- با احترام از شما دعوت می شود در مراسم گشایش و بازدید از سومین نمایشگاه گروه عکاسان ۱۰ با عنوان "سکوت" که در گالری تماشا برگزار می شود شرکت فرمایید.

گشایش : پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۶ بعد از ظهر
بازدید: ۸ تا ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ۹ صبح تا ۱ بعد از ظهر ۴ تا ۸ بعد از ظهر

قزوین - خیابان نادری شمالی، جنب مير عماد، مجتمع فرهنگي و هنري ارشاد، نگارخانه تماشا

 

 

amir mafi

۲- امیر مافی بردبار، از عکاسان قزوینی، چند وقتی است سایت عکاسی خود را به آدرس اینترنتی  amirmafi.com طراحی کرده است. به نظرم این سایت بیشتر از آن که جایی برای آشنایی با کار های ایشان باشد، با امکاناتی که دارد، خوراک این است که محلی برای پاتوق اینترنتی عکاسان قزوین بشود.
امیدوارم شلوغی این سایت لطمه ای به دیده شدن کارهای ایشان نزند و معتقدم گالری سایت بسیار بهتر از این می توانست طراحی شود.

 

۳- در هفته گذشته، طیبه ابراهیمی، سپیده بهزادی، مریم کریمی، فرشته زارعی، مریم خوینی، امین مرادی و امین جعفری نمایشگاهی را در نگارخانه مهر قزوین برپا کردند که شامل عکس هایی را از شهر ماسوله بود. تا آنجا که می دانم این نمایشگاه جلسه نقد و بررسی نداشت و تنها در کارگاه عکس حوزه هنری روز شنبه به نقد کشیده شد. تعدادی از عکس ها را اینجا ببینید.

 

 

Sean Smith/The Guardian
Sean Smith/The Guardian

۴- یکی دیگر از آرزوهایم برآورده شد. بالاخره یک کتاب عکس خبری به زبان اصلی خریدم. 
این کتاب شامل عکس های خبری برگزيده سال ۲۰۰۵ است که سایت این عکس ها را اینجا می تونید ببینید. چاپ کتاب بسیار خوب است و بار ها می توانم از دیدینش لذت ببرم.

 

 

sina shiri

۵-

 آرزويم اينست ...
نتراود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زياد...
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز...
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خويش رها می گردد
و تو را دوست بدارد

به همان اندازه که دلت می خواهد

اميدوارم روزي مرد بزرگي شوي و به هر چه مي خواهي برسي. تولد مبارك

|+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 3:14  توسط عرفان  | 

یک روز خوب، طبق برنامه

بعد از یک هفته شلوغ و پر استرس که حتی هواپیما هم در آن سقوط کرده، تصمیم می گیری یک روز خوب و قشنگ را با برنامه ای دقیق عین یک پسر خوب شروع کنی.

 همه چیز خوب پیش میرود. همه چیز.
به کارهایت می رسی، طبق برنامه.
ناهار را که می خوری و اماده می شوی تا از مسابقات تنیس بانوان عکاسی کنی، طبق برنامه.
یک تاکسی ۱۱۳ می گیری و زیر باد خنک کولر ماشین به این فکر میکنی که از بالا و پایین پریدن دختران تنیسور چگونه باید عکس بگیری.
به موقع می رسی به محل مسابقات، طبق برنامه.
همه چیز از قبل برای عکاسی هماهنگ شده. خودت را معرفی می کنی.  اجازه می گیری. کوله ات را گوشه ای می اندازی و دوربین ات را آماده می کنی و شروع می کنی به عکاسی. طبق برنامه .

چلیکک . ..

مسابقات ليگ برتر تنيس خاکي بانوان در قزوین / photo: erfan dadkhah

چلیکک . ..

مسابقات ليگ برتر تنيس خاکي بانوان در قزوین / photo: erfan dadkhah

عجب هوای گرمی.

چلیکک . ..

مسابقات ليگ برتر تنيس خاکي بانوان در قزوین / photo: erfan dadkhah

چلیکک . ..

مسابقات ليگ برتر تنيس خاکي بانوان در قزوین / photo: erfan dadkhah

وقتی اولین بارت باشد مسابقات تنیس را از نزدیک می بینی، انتظاری خیلی زیادی هم نداری. با این حال عکس ها بد نیست.

 چلیکک . ..

مسابقات ليگ برتر تنيس خاکي بانوان در قزوین / photo: erfan dadkhah

بد نیست چند عکس هم از بالای ساختمان مسابقات بگیری.

 چلیکک . ..

مسابقات ليگ برتر تنيس خاکي بانوان در قزوین / photo: erfan dadkhah

چی شد؟!!!

هیچی. دوربینت دیگر صدایش در نمی آید.

.

بعدا می فهمی که پایه میرور باکس دوربینت شکسته. به همین سادگی! 
همین اتفاق کوچیک ۱ هفته ای کار و زندگیم رو بهم ریخته. کلی بد قول شدم و  اعصابم واقعا بهم ریخته. به بردارم قول داده بودم از مراسم نامزدیش عکاسی کنم که اون هم به لطف این اتفاق بهم خورد. تا الان ۲ بار تا تهران رفته ام و امیدوارم فردا بتونم در سومین بار دوربینم رو تحویل بگریم. شاید مثل اولش.
خرج زندگی هم که قربانش برم همیشه بالاست. خرج تعمیر دوربین و بدهکاری لنز قبلی و وضعیت نامشخص کاری را هم که اضافه کنی، می مانی هاج و واج!

تازه می فهمیدم محمد می گفت عکاس خبری پوستش باید عین کرگدن کلفت باشد یعنی چه.

همه چیز بهم ریخته، طبق برنامه!

|+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 1:31  توسط عرفان  | 

خسته ام از این کویر

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر

قیصر امین پور

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 1:26  توسط عرفان  | 

هفته اول

در طول این چند سال کارم در عرصه مطبوعات و خبرگزاری ها به این باور رسیده ام که تمام رسانه های خبری در ایران با کمبود ها و مشکلات و ایرادات فراوانی مواجه هستند و هر لحظه باید انتظار بروز هر اتفاق را داشته باشی و همه اینها باعث می شود که احساس عدم رضایت نسبت به شغل خبرنگاری و روزنامه نگاری چیز عادی باشد. 

به نظرم در این میان عکاسان خبری اوضاع بسیار بدتری دارند چرا که علاوه بر مشکلات عمومی در فضای رسانه درگیر مشکلات حاد تری از قبیل تهیه امکانات به روز با قیمت های بالا، احتمال خرابی و سرقت تجهیزات، وجود فضای امنیتی در کشور نسبت به مقوله عکس، برخوردهای غلط و  نادرست با عکاسان، عدم رعایت حقوق مادی و معنوی عکاسان،  بی تفاوتی مطبوعاتی ها نسبت به عکس، نداشتن دانش کافی صفحه بند ها در باره عکس ، ارزش قائل نشدن مخاطبین برای عکس خوب ، وجود فضای رقابتی شدید در میان عکاسان و ... هستند.

اما چه کنم که پوستم کلفت شده. از کارم لذت می برم و اعتیادم شدید تر از قبل. با تمام این اوصاف این بار هم تصمیم گرفتم تمام توانم را برای کار در خبرگزاری ایرنا بگذارم و امیدوارم این تلاش باعث ایجاد رابطه ای دو سویه بین من و مسئولین ایرنا شود و در نهایت بیننده ها راضی باشند.
از دوست خوبم حسین رضایی که در این هفته های اول کمک های زیادی برای جا افتادنم در ایرنا می کشد، بسیار ممنونم. (انقدر که راجع به سایت ایرنا ازش پرسیدم فکر کنم از دستم کلافه شده)

در خبرگزاری ایرنا علاوه بر اینکه عکاسان استان ها، گزارش های خود را برای سرویس عکس تهران ارسال می کنند، می توانند با نظر مسئول استان خود گزارش هایی را در بخش گزارش تصویری صفحه استانی منتشر کنند. همین مورد هر چند مزایای بسیار زیادی دارد ولی کار را برای عکاسی که بخواهد در سطحی ایده آل کار کند بسیار سخت خواهد کرد و نیازمند حمایت های زیادی است. آنچه که در زیر می بینید گزارش هایم از ابتدای شروع کار در خبرگزاری ایرناست. دوستان اگر نظری در خصوص عکس ها و قسمت عکس (نه عکس های همراه خبر) ایرنای قزوین دارند برایم بفرستند که به شدت استقبال خواهم کرد.

هفتمين جشن دانش آموختگان غيرايراني در قزوين

هفتمين جشن دانش آموختگان غيرايراني در قزوين - ایرنا (بقیه عکس ها: اینجا )

 

هفتمين جشن دانش آموختگان غيرايراني در قزوين

 هفتمين جشن دانش آموختگان غيرايراني در قزوين - ایرنای قزوین  (بقیه عکس ها: اینجا)

 

 حضور فرمانده نيروي انتظامي در جمع خبرنگاران قزوين

حضور فرمانده نيروي انتظامي در جمع خبرنگاران قزوين - ایرنای قزوین  (بقیه عکس ها: اینجا)
 

برداشت گيلاس در استان قزوين

برداشت گيلاس در استان قزوين - ایرنا  (بقیه عکس ها: اینجا)

 

برداشت محصول گيلاس در روستاي "طيخور" قزوين

برداشت محصول گيلاس در روستاي "طيخور" قزوين - ایرنای قزوین  (بقیه عکس ها: اینجا)

 

برگزاري آزمون سراسري دانشگاه آزاد اسلامي قزوين

برگزاري آزمون سراسري دانشگاه آزاد اسلامي قزوين - ایرنای قزوین  (بقیه عکس ها: اینجا)
 

روستاي "هير" قزوين در دامان طبيعت بکر البرز

 روستاي "هير" قزوين در دامان طبيعت بکر البرز  (بقیه عکس ها: اینجا)

 

 گزارشي از روستاي "هير" قزوين در دامان طبيعت كوه هاي البرز

 گزارشي از روستاي "هير" قزوين در دامان طبيعت كوه هاي البرز  (بقیه عکس ها: اینجا)

 

 در پایان لازم می دانم ۲ نکته را در خصوص عکس های ایرنا که در اختیار من نیست عرض کنم :

۱- سایت ایرنا به گونه طراحی شده است که هر عکسی با هر کیفیتی را نمی توان رو خط قرار داد و خود سایت امضای زیر عکس ها را قرار می دهد و این امر موجب کاهش کیفیت عکس های روی خط رفته می شود. علاوه بر این سیاست ایرنا برای ارزیابی عکس بزرگترین سایز آن است و لذا بیننده هم باید عکس ها را در بزرگترین حالت ببیند.

(برای دیدن عکس ها در بهترین حالت، پس از باز شدن صفحه ی گزارش، کلید ENTER را فشار داده و با دکمه های مکان نما عکس ها را انتخاب کنید.)

۲- تامین عکس های همراه خبر در سایت سراسری ایرنا بر عهده سرویس عکس نیست و مسلم است که از یک خبرنگار که سیلقه بصری خوبی ندارد نمی توان انتظار زیادی داشت و لذا در بسیاری از موارد عکس های سایت، نامناسب، بدون کیفیت، با سایز غیر مطلوب، و دفرمه شده است.  
در قزوین هم من تا آنجا که بتواند تلاشم را برای بهبود این مورد خواهد کرد، البته تا جایی که به کارم لطمه ای نزند.

و کلام آخر اینکه از دوستان مطبوعاتی درخواست دارم در صورت استفاده از عکس ها حقوق معنوی آن را رعایت کنند. منظورم فقط نام عکاس نیست بلکه نام خبرگزاری هم هست که این کار علاوه بر اینکه نشان دهنده رعایت اصول حرفه ای از سوی نشریه شماست باعث بالا رفتن انگیزه در خبرگزاری برای ارائه آثار بهتر می شود.  (حالا اگه گرفتین من واسه چی می گم؟!)

|+| نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 0:19  توسط عرفان  | 

اتمام امتحانات - شروع کار در ایرنا

آخی
بالاخره امتحانات این ترم تمام شد. انقدر قبل از انتخابات بازیگوشی کردم که یادم رفت آخر ترمی هست و امتحانی و حالا هم مجبورم کمی با افسوس و دلهره این شب ها رو بگذرونم، تا ببینم استاد ها کی نمره های شاگرد سر به هواشونو اعلام می کنن. این ترم احتمال همه چیز وجود داره!

در ایام امتحانات تصمیمم برای پیوستن به ایرنا رو تا حدودی عملی کردم البته هنوز هیچ چیز قطعی نیست ولی از فردا به صورت آزمایشی کارم رو اونجا شروع می کنم. چند گزارش آزمایشی هم روی خط خبرگزاری رفته که از قسمت " گزارش تصویری های منتشر شده " در سمت راست وبلاگم می تونید ببینیدشون.
ورودم یه ایرنا چند دلیل داشته که امیدوارم با قول های داده شده در آینده خواسته هام عملی بشه. راجع به ایرنا شب های بعد بیشتر خواهم نوشت.

.

.

.

هیچ چیز به اندازه صدای رادیوی پدرم، شبها آرومم نمی کنه. کم کم برام داره یه نوستالژی می شه.
من خوبم و این روزها آرزوم اینه که انسان باشم.

|+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 1:44  توسط عرفان  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:10  توسط عرفان  | 

بیابان را سراسر مه گرفته

A Mousavi supporter leaves the site of a skirmish / tehran
photo: Carin Firouz / Reuters

A protester bends to pick up a stone on Valiasr Street / tehran
photo: BEHROUZ MEHRI / AFP / Getty 

۱- این روزها ایران در سانسور بسیار شدید به سر می برد.

2- دیروز رئیس جمهور ایران در اولین نشست خبری خود بعد از انتخابات گفت: آزادی در ایران نزدیک به مطلق است. فکر کنم من به عنوان یک شهروند ایرانی حق دارم نظرم را درباره این جمله بگویم:
این حرف را قبول ندارم.

* تیتر بر گرفته از وبلاگ آماتور

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:37  توسط عرفان  | 

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود، رنج دوران برده ایم

آخرین شب فعالیت های تبلیغاتی دهمین دوره ریاست جمهوری ایران در قزوین - میدان میرعماد


۱- گزارش هایی از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در شهر های مختلف ایران  1 و 2

۲- امیدوارم به دور دوم نکشد.
الان تنها برایم موفقیت در امتحانات مهم است. همین.

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 1:21  توسط عرفان  | 

شب نویس

۱- کروبی خیلی راحت مناظره را باخت آنهم فقط به یک دلیل : پرونده اش سفید نبود.

۲- میر حسین موسوی در صحبت هایش همواره گفته که هر کس می تواند از او حمایت کند . تا اینجایش خیلی خوب است. با اتفاقات پیش آمده هم قاعدتا تمام آقازاده ها و رانت خواران از او حمایت می کنند، من اما می خواهم بدانم موسوی موضعش در برابر انها چیست؟

۳- خوشحالم از اینکه بزرگ ترین اتفاقات این بار پیش از انتخاب رئیس جمهور صورت گرفته ، برای همین است که از همه می خواهم در انتخابات شرکت کنند و به هر کس دوست دارند رای دهند.

۴- آنها که به احمدی نژاد ایمان دارند، حتی اگر رای هم نیاورد، باز هم می توانند به مبارزه او و همراهانش با این مافیای بزرگ اقتصادی امیدوار باشند.

۵- پدرم را همیشه به عنوان یک انسان بزرگ با بینشی وسیع و به دور از افراط قبول دارم. بعد از انقلاب و جنگ این مناظره ها روحش را تازه کرده. هر چند که می گوید این شرایط کاملا موقتی است و بعد از انتخابات همه چیز دوباره سانسور می شود ولی او هم به میر حسین رای می دهد و تنها نگرانیش از اطرافیان میر حسین است و معتقدست که خود احمدی نژاد شاید انسان خوب و شجاعی باشد ولی متعصب است و رفتار های فریبکارانه زیادی نیز داشته .

و اما آخر

از ریا بیزارم و از اینکه رای ام را اعلام کرده ام ترسی ندارم.
انتخابات فرصتی است آزاد و برابر برای همه، و هر کس حق یک رای را دارد. 
آدم سیاسی نیستم و آنچه می نویسم تنها دغدغه های این روزهایم هست.
در این پست نیز عکسی نگذاشتم. چون دوست ندارم عکس هایم با نگاهی کاملا سایسی دیده شود.

|+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 13:40  توسط عرفان  | 

خود زنی رییس جمهور

۱- انصافا وقتی که شما برای شرکت در یک مناظره عکس زن طرف مقابل را توی جیبتان بگذارید معلوم است که از قبل خود را بازنده می دانید و برای جر زنی عکس زن طرف را می برید تا جلوی چشم مردم رو کنید.
احمدی نژاد بدترین کار عمر خود را با گرفتن عکس زن میرحسین جلوی دوربین صدا و سیما انجام داد و نشان داد برای این که در مسابقه ی فوتبال برنده شود حاضر است اسلحه در جیب خود بگذارد و به بازیکنان مقابل شلیک کند. در چنین شرایطی هر چند تا گل هم که بزند تماشاگران و داوران منصف هر گز او را برنده ی بازی نخواهند دانست +

 

۲- خوابم نمی برد. هنوز صدای تیر خلاص در گوشم داد می زند +.

 

۳- من به میر حسین موسوی رای می دهم.

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 5:5  توسط عرفان  | 

شب نویس
۱- گزارشم از شروع فعالیت های انتخاباتی در قزوین بالاخره تمام شد.

شروع فعالیت های انتخاباتی در قزوین

شروع فعالیت های انتخاباتی در قزوین

شروع فعالیت های انتخاباتی در قزوین

شروع فعالیت های انتخاباتی در قزوین

 

۲- نمایشگاه عکسهای مریم کریمی با عنوان "سایه ای در خاک" در نگارخانه تماشا به نشانی قزوین، خیابان نادری، جنب میدان میر عماد، مجتمع فرهنگی هنری ارشاد، تا تاریخ 9 خردادماه 88 برپاست.  

نمایشگاه عکسهای مریم کریمی با عنوان "سایه ای در خاک" در نگارخانه تماشا

نمایشگاه عکسهای مریم کریمی با عنوان "سایه ای در خاک" در نگارخانه تماشا

دوستان می تونن نظراتشون رو راجع به نمایشگاه از طریق ایمیل وبلاگم و یا قسمت نظرخواهی این پست، به صورت خصوصی و یا عمومی برام بفرستن تا منعکس کنم.

 

۳- نمی دونم چرا جدیدا هر عکس بی نام و نشان و جنجالی به من نسبت داده می شه و هر جا می رم انگ دو رویی بهم زده می شه.
من هم عین هر کس گرایشات شخصی خودم رو دارم ولی نیازی نمی بینم برای عکاسی کردن و کار با رسانه ها جناحی عمل کنم. 
هیچ چیز بدتر از این نیست که عکس های خبری که عمر کوتاهی هم دارند توی کامپیوترت خاک بخورن. تا الان هر کس که حقوق مادی و معنوی عکس هام رو رعایت کرده، بهش عکس دادم و تلاش می کنم عکس هایی رو که ممکنه ازشون سوء استفاده بشه با دقت بیشتری در اختیار دیگران بزارم.

 

۴ - یاد تابستان هایی بخیر که با خرید جوجه های رنگی شروع می شد و با مردنشون تمام ...

|+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 2:41  توسط عرفان  | 

شب نویس

۱- دیدن گزارش تایم با نام "۱۰۰ روز اول اوباما" بسیار برام جالب بود. حتما ببینید.

۲- منصفانه این دو لینک رو بخونید و خودتون قضاوت کنید.

عقب ماندگی
اکتشافات بیمارگونه عکاسی

از نظرم اولی نقد کاملا منصفانه است و دومی تنها باید به بیان علت اکتفا می کرد.

۳- تا یادم نرفته بگم که دوست خوبمون "حیدر موسوی" در نهمین جشنواره منطقه ای سینمای جوان در بوشهر تونستن رتبه سوم رو در بخش عکس کسب کنند. به ایشون تبریک می گم.

این پسرک پیکسلی هم انقدر که جایزه درو کرده بی خیال خبر هاش شدم. هر چند وقت سری به وبلاگش بزنید و تبریکی بگین. فعلا هم که قرار بره کیش صفا!

۴- راستش هنوز فرصت نکردم نمایشگاه عکس های حمید رمضانپور از سفرش به هند رو ببینم. برای دیدن عکس هاش سری به نگارخانه امیر کبیر در قزوین بزنید.

۵- این چند وقت که به نشریات قزوینی سرک کشیدم کاملا مایوس شدم.
قزوین رسانه نو می خواهد.

۶- دیدن قیافه عزیزانم که انقدر اخمو و غمگین شدند منو داره وادار می کنه سعی کنم کمی شاد زندگی کنم. حتی شده به خاطر دیگران.

|+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:16  توسط عرفان  | 

آرزوی من کجا، آرزوی ویکتور هوگو کجا!

۱- سفرم به شمال فرصت خوبی بود برای نفس کشیدن. بهار این روز ها بسیار دلکش شده.

۲- هر جا که برای انجام کار می رم یاد این جمله می افتم:
توی معامله ای که در تاریکی انجام می شه، حتما یکی از دو طرف ضرر می کنند.

۳- روزی خرید لنز تله یکی از آرزو هام بود. دیشب که از تهران برگشتم به این فکر می کردم که آروزی من کجا و آرزوی  ویکتور هوگو کجا !

۴- خیلی زود به این باور رسیدم که از هر آدمی، حتی نزدیک ترین کس در زندگیم، باید انتظار هر کاری رو داشته باشم. هر کاری!

|+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 23:46  توسط عرفان  | 

شب نویس 2

۱- اولین هدیه ای که  امسال گرفتم کتاب فتوژورنالیسم با ترجمه اسماعیل عباسه. واقعا چسبید. ممنون از دوست خوبم امیر رجبی. 

۲- این روز ها کارم شده قدم زدن و فکر کردن. بارون رو بیش تر از قبل دوست دارم. زیر بارون تنها تر از همیشه ای. یه تنهایی لذت بخش. یه تنهایی بکر.

هر چی تلاش کردم توی عکس هام، انسان و سکوت (موضوع نمایشگاه بعدی گروه عکاسان ۱۰) کنار هم باشن نشد که نشد.

۳- لینک های وبلاگ نون القلم رو از دست ندین. من خیلی دیر کشفش کردم. هم نویسنده اش باحاله، هم نوشته هاش، هم لینک هاش. کلی هم لینک راجع به عکاسی داره.

۴- دیدن گزارش های تصویری باستن گلاب در بخش the big picture سایتش واقعا لذت بخشه. مُردیم از بس عکس خبری با سایز کوچیک دیدیم.


شلوغی های اخیر شهر لندن

۵- این روز ها دائم مجید رو تو خیابون می بینم. ازش قبلا هم عکس گرفته بودم. کارش پلاستیک فروشی تو بازاره. خیلی هم شره ولی جلوی دوربین من معصومه می شه.

۶- فعالیت های انتخاباتی در قزوین داره گرم تر میشه. امروز دفتر ارتباط با مردمی میر حسین موسوی افتتاح شد. فردا هم کروبی وارد استان میشه. احمدی نژادی ها هم چشم به راهند.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 0:30  توسط عرفان  | 

شب نویس

۱- سیستم کاریم کاملا تغییر کرده. زمان به اندازه کافی دارم. خیلی با نظم تر شدم. بیشتر می خونم. زمان زیادی خونه هستم.
نداشتن لنز تله باعث شده که بسیار از سوژه ها اعم از ورزشی، مراسمات رو از دست بدم. راستش خیلی هم مهم نیست. فعلا سراغ موضوعات مستند باید برم. قزوین پر از این جور سوژه هاست. البته امیدوارم زود بتونم لنز رو با کلی قرض بخرم.

۲- دوستان در خبرگزاری فارس پیشنهاد کردند تا با یک هفته نامه در قزوین شروع به همکاری می کنم تا اینجوری از فضای خبری قزوین دور نشم.

۳- فکر نمی کردم تب یاهو ۳۶۰ و کلوب و این جور سایت ها انقدر همه گیر شده باشه. هر جوونی که بهم می رسه تا می فهمه دوربین به دستم پایه رفاقت رو می ریزه. حالا بیا ثابت کن که عکس پرتره نمی گیری. بعضی ها خواب و خوراکشون شده وقت گذرونی تو این سایت ها. 
پیش خودمون باشه اگه حالش باشه و نور داشته باشم یا فضای خوبی برای عکاسی پیدا کنم، عکس پرتره هم می گیرم. این هم یه تجربه ست دیگه.

عکاسی پرتره ژانر جالبیه. شناخت نور، ادیت و روتوش عکس و تجربه حرف اول رو توی این نوع عکاسی می زنه.
البته به نظرم داشتن یک سبک منحصر به فرد در مطرح شدن یک عکاس پرتره خیلی می تونه موثر باشه.

۴-  این روزها نمایشگاهی از آثار هنر های محیطی در مقابل شهرک ولایت قزوین برپاست. حرکت بسیار خوبیه، هر چند شاید نواقصی هم داشته باشه. باید کار ها برای عارف باشه. ناقلا امضا هم نزده.

۵ - همیشه دوستان به من لطف بسیار زیادی دارند. شرمنده رویشان که گاهی نمی رسم حتی جواب ایمیل ها و نظراتشون رو بدم.

۶- با خوندن کتاب "روی ماه خدا را ببوس" دنیا رو بهتر می بینم. رمان ساده و روانی بود ولی خوب چه کنم که منو گرفت.

۷- کلا حس می کنم خیلی عجیب غریب شدم.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 0:6  توسط عرفان  | 

ضد نور

در مقابل کسی که رو به نور است ما همه ضد نوریم.

|+| نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 1:3  توسط عرفان  | 

راز

راز راه
رفتن است

راز رودخانه
پل

راز آسمان
ستاره است

راز خاک
گل

راز اشک ها
چکیدن است

راز بال ها
پریدن است

راز صبح
آفتاب

راز های واقعی
راز های بر ملاست
مثل روزُ روشن است
راز این جهان خداست

عرفان نظر آهاری
از کتاب "چای با طعم خدا"

|+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 13:38  توسط عرفان  | 

آغاز بیست و سه سالگی

عرفان دادخواه / عکس: سینا شیری

یک ساعته که زل زده ام به این موجود که ۲۲ سال پیش پا به این عالم گذاشته.
هر چه فکر می کنم می بینم، عجیب تر و پیچیده تر ازش تو این کره خاکی نیست.

دقیقا هشت هزار و سی و پنچ روزه که منو درگیر خودش و کارها و افکارش کرده ولی هنوز ازش چیزی نمی دونم.
خدا به داد بقیه برسه!

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 1:22  توسط عرفان  | 

شب نویس

۱- به شدت درگیر چند پروژه سفارشی هستم که از قبل از امتحانات قرار بود انجام بدم. سرم بره، قولم سر جاشه.

۲- دوستانی که در دوره عکاسی خبری خانه مطبوعات قزوین شرکت کرده بودند و قبول شدند می تونن مدرکشون رو از خانه مطبوعات تحویل بگیرن.

۳- چند تا سوژه خوب برای ایسنا پیدا کردم ، امیدوارم فرصت بشه انجامشون بدم. امروز گزارش تصویری "زندگی در اولین خیابان ایران" و "نمایشگاه خودرو قزوین" رو ارسال کردم.

۴- زیاد عکس گرفتن تو این روزا باعث شده به دوربینم نزدیک تر بشم. یه حس عجیبیه نسبت بهش دارم. بعضی وقت ها احساس می کنم باهام حرف می زنه. هر شب تمیزش می کنم. به هیچ کس حاضر نیستم بدمش. واقعا رفیقم شده. یه دوست بی کلک.

۵- سوژه نمایشگاه بعدی گروه عکاسان ۱۰ واقعا چند وقتیه منو به خودش مشغول کرده،البته هنوز هیچ عکسی رو تو جلسات گروهمون نشون ندادم. نمونه اش عکس همین پست.

۶- هفته خوبی برای خانواده ام نبود. فقط یکیش رو می گم: خونه دختر خاله ام تو تهران کلا ریخت!

۷- دلم برای حمید تنگ می شه.

۸- حس خوب الانم رو تقدیم می کنم به عارف مقدم عزیز. امیدوارم سرش همیشه بالا باشه!

(ساده نویسی هم عالمی داره. عاشق این جور نوشتنم)

|+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 0:26  توسط عرفان  | 

چشم به راه طلوعی

نه به فکر حفظ فرمول های ترانس زوج دارلینگتون هستم و نه به حقانیت کتاب تاریخ تحلیلی صدر اسلامم شک کردم. نه ناراحت اینم که چه داره بر سرمون می یاد و نه بیمی از فرداها دارم،

فقط

ای کاش می شد برای یک لحظه طعم حقیقت رو بچشم. چشم به راه طلوعی هستم.

 

 - امتحانات خسته ام کرده. ۲ روز سخت در پیشه!

- آن کس که حقیقت را نمی داند ابله است ولی آنکس که می داند و آن را پنهان می کند یک جنایتکار.

                                                                                                             برتولت برشت

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 1:10  توسط عرفان  | 

روز نویس

۱- داداشم همیشه می گه دوست داشتم زمان امتحاناتم عینی یک نوار ویدیویی بود. لااقل می تونستی بگذاریش روی دور تند زود تمام بشه.

خدا می دونم اگر امتحانات یک هفته بیشتر طول بکشه، یک اتفاق بدی برام می افته!

۲- میل عجیبی به نوشتن اون هم راجع به عکاسی پیدا کردم. گاهی اوقات به خودم می یام و می بینم دو ساعت غرق فکر کردن و نوشتن شدم. واقعا بعدا که می خونمشون امیدوار می شم. 

تازه به این نتیجه رسیدم عکاسی برام تنها یک هنر نیست بلکه یک ابزار رسانه ای هم هست و اتفاقا برای یک فتورژورنالیسم درک همین مطلب خیلی مهمه.

۳- نمی دونم چه بدبختی که عدل موقع امتحانات طبع خواندن در من به طرز عجیبی سر میکشه. امسال تصمیم گرفتم کتاب های کوچیک و جم و جور بخونم تا خدا نکرده از وقت علم آموزیم کم نشه و حالی هم به مغزم داده باشم.

چند روز قبل خسته از درس رفتم سراغ کتاب کوچیکی که دوستم بهم داده بود به اسم "ماهی سرخ شده". خوندنش ۱۰ دقیقه بیشتر طول نکشید ولی مجبور شدم چند ساعت کلا راجع به کتاب فکر کنم. فوق العاده بود.

کتاب: ماهی سرخ شده - نویسنده: اوگاما هیدئو - انتشارات: کانون پرورش فکری کودک . نوجوان

دیدم نمی شه از فکرش بیام بیرون، گفتم گشت و گذار توی اینترنت حالم رو جا میاره. گشتم و گشتم تا به عکس های برتر سال قبل رویترز رسیدم. اونها رو هم تا ذخیره کنم و چند بار ببینم کلی طول کشید. خوب نمیشد از حال دوستان قزوینی هم بی خبر شد.این بود که رفتم تو سایت گریز. به خودم آمدم، دیدم در کافه وبلاگ حسین طاهری نشستم و مشغول خوندنم.

کافه وبلاگ - شماره اول

دیگه شب شده و آدمی هم از درس خوندن خسته می شه دیگه! به پادکست های حمید مافی گوش می کردم که فهمیدم مادرم داره صدام می کنه که برم سر جلسه امتحان.

آخه یکی پیدا نشد بگه : قربونت برم درس رو بچسب، طبع سرکش آدمی خیلی چیز ها دلش می خواد.

القصه امتحان رو خراب کردم.

۴- این هم آخرین نمایشگاه استاد.

ساعت 6 بعد ازظهر امروز پنجشنبه 26 دي ماه 87 نمايشگاه عكسهاي مهدي وثوق نيا با عنوان " اتاق هاي ابدي" در نگارخانه مهر حوزه هنري قزوين افتتاح مي شود.
نشست و اختتاميه اين نمايشگاه: روز پنجشنبه 3 بهمن ماه ساعت 6 بعد از ظهر
ساعات بازديد:9 الي12/ 16 الي 20.
نشاني: قزوين. بلوار مدرس. نگارخانه مهر

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 15:56  توسط عرفان  | 

امتحان

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:41  توسط عرفان  | 

شب نویس

۱- برادر دوستی داره به اسم علیرضا. پسری دوست داشتنی و لبریز از احساس. هیچوقت فرصتی دست نداده با هم باشیم ولی همیشه عکس هام رو می بینه و دلگرمم می کنه. تو نظرات پست قبلیم برام شعری از خودش گذاشت که حیفم اومد اینجا نزارم :

کویر از دریچه ای کوچک

رشک می برم به گام های تو
و به رد پای گام هایت بر عریانی این شن ها خیره می شوم
حکایت عزلت نشینان شهر از کویر و آسمان
جدا شده است
سال ها است که اندوه می خورم و
سیر نمی شوم
ای کاش من جای پرده ی نقاشی دوربین تو بودم
شاید روزی همپای خاطرات زیبای تو می شدم. 

                                                                                                           باران

۲- دوستانی که هنوز نمی دونند عکاسی خلاقه با رویکرد هنری چیه، عکس های یازدهمین دوسالانه عکس ایران رو خوب ببینید تا حساب کار دستشون بیاد!

۳- تنم می لرزه. تو دین خودمون انقدر دروغ گفتن نکوهش شده ولی رسانه های ما راحت دروغ می گن. اونم نه به یک نفر، نه به دو نفر، به همه مخاطب هاشون. وقتی هم که ازشون می پرسی چرا؟ اگر قبول کنن فقط یک چیز می گن: مصلحت اینه! دیدن اینها گاهی آزارم می ده. رسانه ای ها در ایران عین خیلی های دیگه رسالت واقعیشون رو فراموش کردند. (یا شاید هم مجبورن خودشون رو به فراموشی بزنند!)

۴- چند وقتیه افراد بسیار زیادی رو می بینم که با وجود اینکه زیاد از فن عکاسی نمی دونند، دوربین خوبی ندارن و ادعای عکاسی نمی کنند ولی دغدغه دیدنشون به مراتب بیشتر از ماهاست و صاحب اندیشه و ایده در مورد عکاسی هستند. جالب اینه که وقتی این دغدغه قلقلکشون می ده خیلی راحت موبایل یا دوربین نگاتیو خور قدیمیشون رو در میارن و فارغ از مگاپیکسل و فول فریم و گریپ و لنز و ...  شروع می کنند به عکاسی و از این اتفاق با تمام وجود لذت می برند. دیدن این افراد واقعا باعث شده که به کاری که می کنم عمیق تر فکر کنم.

۵- بالاخره بعد از سال ها یک مانیتور LCD خریدم. اگر بدونید با چه مانیتوری کار می کردم بهم حق می دادید که گاهی رنگ و نور عکس هام خیلی بد باشه. آخی، راحت شدم.

۶- چگوارا : بیایید واقعا باشیم و نا ممکن ها را بخواهیم .

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 1:20  توسط عرفان  | 

مراسم عقد

دیروز برای اولین بار در یک مراسم عقد بودم. واقعا بسیار سخت و دلهره آور تر از اون چیزی بود که تو فیلم ها دیده بودم. یه ذره شوکه شدم. نمی دونم چرا انتظار داشتم با گفتن "بله" عروس و داماد واقعا اتفاق عجیبی بیوفته... انگار این از اون قسمت های زندگیه که تا تجربه نکنی درک نمی کنی. البته با شاخه گل هایی که عروس خانوم بهم داد و "دست به شما باشه" گفتن های بقیه، احتمالا بخت سرکش من هم به زودی باز می شه. چه شود !!
بهترین آرزوها رو برای حسین طاهری و وجیه یوسفی عزیز دارم ... دوست داشتم بیشتر از اینها اذیتشون کنم ولی قضیه واقعا جدی بود.
تولد سایت  حسین با شروع زندگی مشترکش همزمان شده. این اتفاق بسیار خوبی برای فضای رسانه ای قزوینه... البته از نوع مجازیش.

راستی از "بله گفتن" مراسم عقد سخت تر این امضا های دردسر سازه. خوب معلومه استرس باعث میشه آدم نخونده امضا می کنه.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 1:50  توسط عرفان  | 

راز زندگی

ماسوله - پاییز 87


غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی:
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر ميکنی!؟
کدام يک درست گفته اند؟
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است ...
گل يکی دو پيرهن بيشتر ز غنچه پاره کرده است

زنده یاد قیصر امین پور

|+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 1:19  توسط عرفان  | 

پاییز

تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که بازیچه منطق شده است
شاعر نشدی ، اگر نه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است !

|+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 23:34  توسط عرفان  | 

قاعده زندگی

برای بقیه فرقی نمی کنه که باشی یا نباشی، خوب کار کنی یا نکنی، تلاش کنی یا نکنی.

خیلی دیر فهمیدم که کسی برای آدم دل نمی سوزونه ...
قاعده زندگی خیلی دردناکه ...
.
خیلی ...

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 23:50  توسط عرفان  | 

چه دانستم ...

چه دانستم که این سودا
مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد
دو چشمم را کند جیحون

|+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 0:18  توسط عرفان  | 

مانکن ها

- دوره عکاسی خبری محمد خیرخواه در خانه مطبوعات قزوین با تحویل دادن پروژه های عکاسی شرکت کنندگان تمام شد. موضوع پروژه من مانکن ها بود که از نظر خودم خیلی سخت بود. بسیار جای کار داشت و بنا به دلایلی این چند وقت اصلا نتونستم وقت کافی برای عکس گرفتن بگذارم. امیدوارم استاد لطف کرده و نمره ای بابت تاخیر تحویل پروژه کسر نکنند که دوستان از حالا عزای نمره شان را گرفته اند. منتظر نمرات درخشان عکاسان قزوینی باشید! تعدادی از عکس هایم را در ادامه ببینید.


يک زن و مرد در حال نگاه کردن به مانکن ها هستند تا لباس مورد نظر خود را انتخاب کنند
 بازار قزوين - مهر 1387


مانکني که چادر ملي پوشيده است 
خيابان خيام - مهر 1387


معمولا تعداد کمي از مغازه داران مانکن هاي زنانه ی با سر دارند زيرا با مانکن هاي بد حجاب برخورد مي شود
پاساژ طالقاني - مهر 1387 


تعدادي از مانکن هاي يک مغازه مقنعه فروشي در راهروي کنار مغازه - به علت طرح جديد شهرداري و نيروي انتظامي براي پاکسازي معابر بسياري از کسبه مانکن هاي خود را مخفي کرده اند
سه راه خيام - مهر 1387


مانکني در پاساژ علوي در کنار مغازه کفش فروشي
خيابان طالقاني - مهر 1387

- اسامی عکاسان راه‌يافته به جشنواره انسان و ترافیک را اینجا و اسامی نفرات برتر را اینجا ببینید

-  گزارش تصویری یلدا معیری  عکاس جام جم آنلاین از رزمايش عاشقان شهادت را در سایت رویترز ببینید.

- جشنواره بین المللی عکس فیروزه به اتمام رسید و دوست خوبم کاوه در بخش ویژه بازار رتبه چهارم را کسب کرد. خودش که جشنواره رو بسیار خوب ارزیابی کرد و حسرت دل من رو بیشتر کرد. تبریک می گم بهش.

- این هم ۳ گزارش تصویری آخر ایسنای قزوین

پنجمين دوره مسابقات پرش با اسب - قزوين

برداشت برنج در رجايي دشت - منطقه الموت قزوين

ديدار تيم‌هاي پيكان قزوين و پگاه گيلان - قزوين

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:58  توسط عرفان  | 

وضعیت پپسی !

۱- ادعا نمی کنم عکسی که برای ایسنا فرستادم (عکس بالایی) کادر خیلی خوبی داره (همون دیشب هم می خواستم عکس رو از بالا کمی کراپ کنم که بهتر دیدم تهرانی ها این کار رو انجام بدن) ولی به نظرم از عکسی که روی سایت ایسنا قرار گرفته از نظر کادر و نور بهتره.

(قبول می کنم نقد قبلیم کمی عجولانه بود و درست نبود که قبل از مطرح کردن با سرویس عکس منتشر می شد. ممنون از نظر دانیال شایگان عزیز )

۲- در مورد چند گزارش تصویری اخیرم بعضی از دوستان ادعا می کنند که گزارش تصویری های ضعیفی بوده. در این شکی نیست که بسیار مونده تا ادعا کنم عکسی قابل قبول و نه خوب و عالی می گیرم ولی ممنون می شم که هر کس نقدی داره مکتوب برام ایمیل کنه تا شاید موجب بهتر شدن کار ها بشه. به خدا این نظر خواهی پست رو برای همین کارها گذاشتن. شاید نظر شما باعث بشه بقیه هم دست به کیبورد بشن...
انقدر که در وضعیت پپسی باز کردن برای هم هستیم ، متاسفانه فرهنگ نقد درست کردن رو واقعا از یاد بردیم...

|+| نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:20  توسط عرفان  | 

 
business articles