تبليغاتX
راز
راز
داستان های مرد جهانگرد
پارو بزن ، پارو بزن

 

پارو بزن ، پارو بزن قایقت را

به آرامی ، در مسیر رودخانه

شاد و بی خیال

که زندگی رویایی بیش نیست.

 

پارو بزن ، پارو بزن قایقت را

از میان فاضلاب های سمی

شاد و بی خیال

با لبخند.

 پارو بزن

 

پارو بزن ، پارو بزن قایقت را

به آرامی ، در مسیر رودخانه

و به مواد شیمیایی 

که آب را به رنگِ سبز در می آورند ، نگاه کن.

 

پارو بزن ، پارو بزن قایقت را

از میان روغن های ریخته

شاد و بی خیال

] به راستی [ خوش نمی گذرد؟

 

پارو بزن ، پارو بزن قایقت را

به آرامی ، در مسیر لجن زار

و به ماهی های کوچک

که می میرند و روی آب شناور می شوند ، نگاه کن.

 

پارو می زنیم ، پارو ، پارو ، پارو

شاد و بی خیال ، از میان روغن های ریخته

لاستیک های کهنه ، مفتول های زنگ زده

قوطی های آبجو ، ظرف های کیک

فنجان های پلاستیکی و ورقه های آلومینیومی.

 پارو بزن

 

ما فقط پارو میزنیم ، پارو میزنیم قایقمان را

به آرامی ، از میان پلیدی ها.

و هیچ کس ، هیچ کس ، هیچ کس ، هیچ کس

حتی ذره ای به این موضوع اهمیت نمی دهد.

 

پارو بزن ، پارو بزن قایقت را

به آرامی ، در مسیر رودخانه

شد و بی خیال

گه زندگی رویایی بیش نیست.

   

|+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 14:40  توسط عرفان  | 

 
business articles