تبليغاتX
راز
راز
داستان های مرد جهانگرد
مراسم عقد

دیروز برای اولین بار در یک مراسم عقد بودم. واقعا بسیار سخت و دلهره آور تر از اون چیزی بود که تو فیلم ها دیده بودم. یه ذره شوکه شدم. نمی دونم چرا انتظار داشتم با گفتن "بله" عروس و داماد واقعا اتفاق عجیبی بیوفته... انگار این از اون قسمت های زندگیه که تا تجربه نکنی درک نمی کنی. البته با شاخه گل هایی که عروس خانوم بهم داد و "دست به شما باشه" گفتن های بقیه، احتمالا بخت سرکش من هم به زودی باز می شه. چه شود !!
بهترین آرزوها رو برای حسین طاهری و وجیه یوسفی عزیز دارم ... دوست داشتم بیشتر از اینها اذیتشون کنم ولی قضیه واقعا جدی بود.
تولد سایت  حسین با شروع زندگی مشترکش همزمان شده. این اتفاق بسیار خوبی برای فضای رسانه ای قزوینه... البته از نوع مجازیش.

راستی از "بله گفتن" مراسم عقد سخت تر این امضا های دردسر سازه. خوب معلومه استرس باعث میشه آدم نخونده امضا می کنه.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 1:50  توسط عرفان  | 

 
business articles