تبليغاتX
راز
راز
داستان های مرد جهانگرد
آرزوی من کجا، آرزوی ویکتور هوگو کجا!

۱- سفرم به شمال فرصت خوبی بود برای نفس کشیدن. بهار این روز ها بسیار دلکش شده.

۲- هر جا که برای انجام کار می رم یاد این جمله می افتم:
توی معامله ای که در تاریکی انجام می شه، حتما یکی از دو طرف ضرر می کنند.

۳- روزی خرید لنز تله یکی از آرزو هام بود. دیشب که از تهران برگشتم به این فکر می کردم که آروزی من کجا و آرزوی  ویکتور هوگو کجا !

۴- خیلی زود به این باور رسیدم که از هر آدمی، حتی نزدیک ترین کس در زندگیم، باید انتظار هر کاری رو داشته باشم. هر کاری!

|+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 23:46  توسط عرفان  | 

 
business articles