یادم آخر سال بود...
گفتم اگه تعطیلات بیاد درس می خونم. کتاب های جدیدم رو شروع می کنم. اگه بشه برم عکاسی. به یه فیلم نامه جدید فکر کنم. مجله هام هم موندن. وای می تونم مسافرت برم. نمی شه فیلم های جدید رو از دست داد...
حالا توی تعطیلاتم. اما یه جا نشستم و دارم فکر می کنم. فقط همین... واقعا بعضی شعر های شل سیلور استاین بی نظیره. مثل این.
زبان تن:
پاهام گفتند:اهای!بیا بریم رقص
زبانم گفت:بیا چیزی بخوریم
مغزم گفت:چه طوره یک کتابه خوب بخونیم
چشم هام گفتند:بهتره چرتی بزنیم
پاهام گفتند:نه؛بریم قدم بزنیم
پشتم گفت:بریم ماشین سواری
باسنم گفت:تا شما تصمیم می گیرید من می نشینم این گوشه
