تبليغاتX
راز
راز
داستان های مرد جهانگرد
فيس بوك


 درخواست مجوز كتابم خاك می خورد



«حسن سربخشیان»، عكاس بین المللی ایرانی ست كه برای خبرگزارش «آسوشیتد پرس» عكس می گیرد. دبیری جشنواره های مختلفی مانند «فیروزه»ی تبریز و «فرش دستباف» تهران را بر عهده داشته است. در روز بهاری ۸۸ به محل كارش در خیابان «زرتشت» تهران رفتیم تا او از تلاش هایش برای انتشار كتابی درباره ی «یهودیان ایرانی» و امیدهایش درباره ی كار بر روی كتاب «زرتشتیان» و «پارسی گویان» بگوید.

سربخشیان، چهار سال پیش، در حوالی انتخابات ریاست جمهوری، كتابی به نام «نبض زمان» را به تیراژ هزار و پانصد نسخه منتشر كرد كه اكنون تنها چند نسخه از آن بر روی قفسه ی خانه اش جا خوش كرده است.

حالا كتاب تازه ی سربخشیان، درباره ی آداب و رسوم یهودیان ایرانی، مجموعه ی حدود ۱۴۰ عكس است كه آن طور كه عكاس می گوید ماه هاست «در كشو های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشغول خاك خوردن هستند.»

سربخشیان می گوید «از شهریور تا كنون مشغول اصلاح در آن هستیم و به خاطر مشكل مجوزی كه پیش آمده عكس ها را همچنان كم و زیاد می كنیم. مثلا برای مراسم پارسال كه جشنی را رفتیم عكس خوبی گرفته بودم اما امسال حتما عكس های تازه هم اضافه می كنم. به عكس خوب و بهتر كه برسیم قطعا جایگزین می كنیم. همه عكس ها رنگی هستند، دیجیتال گرفته شده اند. همه عكس ها از سال ۸۶ به بعد گرفته شده اند. ترجیح خودم این است كه اندازه ی كتاب همان قطع «نبض زمان» باشد.»

او می گوید ماكت كتاب كامل شده است، اما هنوز برای انتشار كار های دیگری هم مانده است.

«من ترجیحم این است كه این كتاب را هم كه الان به ۵۰۰ عكس رسیده ایم باز هم عكاسان دیگری ادیت كنند. این كتاب روایت تخصصی تری دارد و در واقع بحث تاریخ و این داستان ها هم در آن هست. خانم "وحیدمنش" خودش كارشناس این مسایل است. شاید برخی عكس ها هم در آن بیاید كه از نظر عكاسی به نظر بیاید نیاز نیست،ولی باید در میان مطالب كتاب باشد.»

سربخشیان درباره ی ضرورت انتشار كتاب این گونه توضیح می دهد «این كتاب نیاز الان جامعه ی ایران است. نه فقط درباره ی اقلیت خاصی. به نظرم همه چیز باید مستند باشد. حالا هر زمینه ای كسی قدرت مالی داشته باشد و كاری را پیش ببرد خیلی خوب است.»

«ما نیاز داریم به همچین كتاب هایی. ما الان ۸ ماه است نمی دانیم سر این مجوز چه می خواهد بیاید. نه آره می گویند و نه می گویند نه.»


به دولت خاصی مربوط نیست

از او می پرسیم فكر می كند اگر در دولت پیشین درخواست انتشار كرده بود، اكنون مشغول ورق زدن كتاب منتشر شده اش بود ؟ می گوید «اصلا بحث دولت نیست به نظرم. بحث نوع نگرش به این قصه هست و این ماجراها، شاید دولت قبلی هم اگر بود بسیار محافظه كارانه تر برخورد می شد. شاید باید این كار را سال اول دولت انجام می دادیم نه سال آخرش. كتاب نبض زمان من هم افتاد سال آخر آقای خاتمی. مشكلی كه ما داریم این است كه برای شنیدن آره یا نه نباید هشت ماه انتظار بكشیم. این الان بزرگترین مشكل من هست چون كه من الان كتاب افغانستانم هم آماده است اما نمی خواهم این زودتر از آن برود. این كتاب ارزش آن را دارد كه صبر كنم اول این چاپ بشود.»

او دلیل این انتظار و اولویت بندی اش را این گونه شرح می دهد «ترجیح میدهم اولویت م این طور باشد. الان می توانستم در این شش ماه یك سفر افغانستان بروم، خیلی نمی خواهم ناامیدوارانه سخن بگویم. هر كس برنامه ریزی خودش را برای ترتیب كتاب هایش دارد. البته این جا صبر نمی كنیم ما. الان دو انتشاراتی در نیویورك و لندن كتاب را خواسته اند. اگر كسی نباشد كه مسوولیت و پاسخگویی جواب دادن به این قصه ها را داشته باشد خب جای دیگری منتشرش می كنم.»

سربخشیان، این بلاتكلیفی را به اقلیت یهود مرتبط نمی داند و می گوید «این اصلا بحث یهودیت نیست. بحث اقلیتی نیست. بحث همه ی ایران است و برای دنیا خوب است. من این كتاب را به كسی نشان دادم و گفت این كتاب برای كشور و دولت فوق العاده مثبت است. این تمام آداب و رسوم را به افرادی كه مطلع نیستند درباره ی اقلیت رسمی آشنا می كند. برای خود انجمن كلیمیان، كه خودشان هم مایل به مشاركت در انتشار هستند اما ترجیح می دهم خودم منتشر كنم چون راحت تر هستم، چنین چیزی را ندارند در زمینه ی تاریخ معاصر. ما درباره ی خودمان مسلمانان هم نیاز به چنین كتاب هایی داریم. كدام Raphaëlle آداب و رسوم ما در این صد سال اخیر مستند شده است ؟ ما تلاش كردیم همه ی قصه ی این ها در یك مجموعه منتشر شود. نیاز داریم به چنین كتاب هایی تا تعداد این كتاب ها به صد عنوان برسد، نه این كه جلوی اولینش را هم بگیریم.»

او می گوید برای عكاسی این مجموعه به تمام شهر ها از «شیراز»، «اصفهان»، «یزد»، «همدان»، «رشت» و سفر كرده اما فعلا قصد بیرون از ایران رفتن را برایش ندارد. می گوید «اولویت من این است كه این به همین شكل منتشر شود، حتا یهودی های ایرانی خارج از ایران هم در این مجموعه چاپ نمی شود.»

اولویت من همین كتاب است

سربخشیان باز هم تاكید می كند كه «اولویت با این است كه مجموعه حاضر منتشر شود. برای اجرای هر كار باید یك چارچوبی داشته باشیم. سه سال پیش من برای پیگیری كار عكاسی «فارسی زبانان» م، چند برنامه رسمی هم رفتم و خب برای هیچ كس جالب نبود این كار. احساس نیاز نمی كرد كسی. من یك مثال بزنم. مسابقه فرش دستباف كه برگزار كردیم، آن قدر استقبال خوب بوده است كه علاقه ایجاد شد. اگر قایل به مستند سازی نباشیم باید درجا بزنیم. این جا سرمایه گذاری وجود ندارد. دو نفر هستند كه با سرمایه شخصی خودشان این كار ها را كرده اند، سفرها، هماهنگی ها و امثال آن. دو سه نفر موازی با ما فقط به خاطر این كه این كار را داشتیم انجام می دادیم آمدند یك نگاه سطحی انداختند و رفتند، مشكلی هم نداشتیم. یك ماجرایی هست كه یك مقدار تعریف شخصی است. وقتی این تعریف را گسترش بدهی، كار سخت تر می شود.»

این كتاب دارای بخش متن و انتشار تحقیق هم هست كه حدود ۵۰ صفحه از ۲۰۰ صفحه است. درباره ی این بخش می گوید «كار تحقیق خانم وحیدمنش است. تمام متن فارسی و ترجمه آن به انگلیسی آماده است و در كتاب منتشر می شود. تمام افرادی كه بخواهند بخشی از چاپ آن را ببینند من فكر می كنم یك كتاب كاملی هست كه آداب و رسوم و مناسبت ها و جشن های این اقلیت دینی را بتوانند ببینند. از طرف انجمن كلیمیان هم این مجموعه را دیدند و مجموعه ی كاملی شده.»

زرتشتی ها و فارسی زبان ها، اولویت بعدی

سربخشیان، كه پشت میزش در دفتر كار خیابان زرتشت نشسته، می گوید «من همین الان زرتشتی ها را هم دارم كار می كنم. اما تا این مجموعه منتشر نشود نمی توانم كار دیگری را تمام كنم. یك جایی ما باید درباره ی این قصه با خودمان كنار بیاییم دیگر. حالا اگر كسی بیاید پیشنهادی داشته باشد شاید استقبال كنیم. ما كه پیشنهاد كردیم، كسی خوشش نیامد. همین قضیه ی «فارسی زبانان» كه درباره ی خودمان بود دیگر.

كتاب «فارسی زبانان»را كه ماكت كلی آن سی چهل درصدش پیش رفته مبدا شعر فارسی را در نظر گرفتیم كه از رودكی می رود و سمرقند و بخارا را، مسیر شعر فارسی را می رود و در ایران و افغانستان و تاجیكستان كه كشور های اصلی ما هستند، تا قونیه هم می رود. كنسل نشده اما ساپورت مالی خوبی لازم دارد كه فعلا نمی شود. در كنار همین، ما فارسی زبانان را در كشورهای دیگر پیگیری می كنیم و می خواهیم به هند سفر داشته باشیم و هر جا كه از فارسی زبانان نشانه ای هست. فعلا این كتاب هم مانده است و دنبال آن نرفته ام. چون این كتاب اتفاقا خیلی كتاب سنگینی است. با آقای مسجد جامعی هم صحبت كردیم، تمایل داشتند ولی كاری كه پیش نرفت. این كار سنگینی ست كه با یك سال و دو سال نمی شود و شاید ده سال طول بكشد.»

كتاب چاپ كنید

او همه ی عكاسان پیگیر جوان را هم به انتشار كتاب تشویق می كند. این كار را یك آزمون و خطا می داند كه باید صورت بگیرد. «خب شما معلوم است كه ده سال بعد نگرشتون و علایق تان تغییر كرده است.نقص هایی كه در صد سال گذشته وجود دارد نیاز است تا برای پر كردنش تلاش كنیم.

به نظر من هیچ وقتی نباید منتظر این باشی كه یك اتفاق عجیب و غریب تو را به این نتیجه برساند كه عكس هایش را چاپ كنی. نهایتش این است كه استقبالش به تو می گوید وقت این كار نبوده است. می ماند محصول نهایی كه چیزی نیست جز كار شما. كار شما نشان می دهد كه این مخاطب را راضی می كند یا نه و باید خودت جوابی برای بقیه داشته باشی. شما به این نتیجه می رسی كه زمانش
در این حوزه خاص هم اگر خود آدم احساس نیاز كند كافی ست. اگر منتظر باشی كه یك كتاب، یك عمر كه فایده ندارد.»

توصیه اش به عكاسانی كه كار تمام شده دارند این است كه آن را منتشر كنند. «ما فقط در شرایط آزمون و خطا می توانیم به نتیجه ای برسیم. من پیشنهاد نمی كنم كه صبر كنید ده سال بعد كتاب تان را چاپ كنید. ما كم كاری مان در این حوزه بیش از حد تصور است. این همه كتاب كه مثلا در حوزه فلسفه یا منطق منتشر شده است، چند كتاب در زمینه ی عكاسی منتشر كرده ایم ؟ بالاخره یك داستان علاقه و تقاضا هم مطرح است دیگر. به نظر من یك سرمایه گذاری زمانی از خود ما تلف می شود در این حوزه و این كه دستمان به هیچ جایی بند نیست و به عنوان فردی كه در قرن ۲۱ داری زندگی می كنی همش باید بشینی از كم كاری گذشتگان افسوس بخوریم ؟ بیست سال دیگر می گوید تو كه می دانستی و ادعا داشتی چه كاری كردی؟»

چاپ كتاب، برای رفع فقر فرهنگی

سربخشیان، راهی دیگر جز كتاب برای كم كردن فقر تصویری كنونی ما نمی شناسد «زندگی ما را كه جمع كنند ده تا كتاب بیشتر نمی شود. من به این نتیجه رسیده ام كه هیچ راه دیگری وجود ندارد. واقعیت این است كه ما در حوزه تصویری و عكاسی فقیریم. باید بشینیم بگوییم ۱۶۵ سال عكاسی آمده ایران،اما در این سال ها نتوانسته ایم فقط انتظارات جامعه عكاسی را فراهم كنیم ؟ تازه به این نتیجه رسیده ایم كه انجمن عكاسان ایران تاسیس كنیم. حالا اصلا این كه نظر من مهم باشد یا نه نمی دانم چون تاثیری در اساسنامه و این ها نداشته ام. ولی به نظرم این انجمن باید بتواند بیاید درباره ی نواقص این تاریخ عكاسی فكر كند. همه ش هم چاپ كتاب نیست، هر كس دغدغه ی دیگری دارد. من فكر می كنم سوال هایی هست كه اگر جواب درستی به آن ندهیم اتفاق خوبی نمی افتد.»

پیش به سوی مالتی مدیا

راه دیگری كه «حسن سربخشیان» این روز ها به آن فكر می كند، انتشار مجموعه عكس هایش به صورت مالتی مدیا بر روی وب است. می گوید «یكی از دلمشغولی های اصلی ام رفتن به سمت مالتی مدیا روی وب است و قطعا هم این كار را خواهم كرد. من تخصصم فیلمسازی و كار تدوین و كارگردانی بوده است. نگران تر می شوم كه یك روزی حتا ممكن است عكاسی را رها كنم و بیایم به این سمت. من پیشنهادم به دوستانی كه اطرافم هستند این است كه برویم به سمت مالتی مدیا. كار خیلی سختی هم نیست اتفاقا. من اگر می گویم باید ثبت كنیم،مالتی مدیا هم بخشی از این قصه است. ما در خبرگزاری وقتی داریم یك كاری می كنیم اگر سه عامل كنار هم نباشد اصلا دنبالش نمی رویم.
اگر كم كاری هست فقط ضعف آن به من عكاس برمی گردد.

محمد خیرخواه، نیما افشارنادری
با تشکر از پروانه وحید منش

 

عکس ۸۸ ؛ عکاسی بدون فلاش در قاب کوچک

‎photo: Olivier Laban-Mattei, France, Agence France-Presse.
An injured Mousavi supporter covers his face during anti-government riots in Tehran on 13 June.


عکاسی خبری در سال ۸۸ فصولی رنگ به رنگ و به همان نسبت محصولاتی متفاوت داشت.

سالی که در آغازین فصل آن عکس های خبری صفحات اول روزنامه های داخل ایران را تسخیر کردند، اما در ادامه کم کم قاب ها برای عکاسی خبری کوچکتر شد و روزنامه ها برچیده تر.

سال ۸۸ برای عکاسی خبری مانند سایر عرصه های هنر ایران، سالی ویژه بود.

سالی که جنجالی بودنش حتی پیش از تحویل سال ۸۸ و با آغاز رقابت های انتخاباتی در روزهای پایانی زمستان ۸۷ پیش بینی می شد.

اما شاید کمتر کسی تصور می کرد که عکاسی ایران در یک سال بتواند این همه تغییر و رنگ گوناگون به خود ببیند.

تصویر "سبزها" در بهار عکاسی شد. در تابستان رنگ عکس های خبری قرمز شد. پاییز از بی رنگی خاکستری شد. اما زمستان ۸۸ در هر ماه خود یک رنگ عوض می کرد.

دی ۸۸ را برای عکاسی ایران، بهمن جلالی سیاه پوش کرد.

ماه بهمن را نمایشگاه پر هزینه هدیه تهرانی، بازیگر سینما، با جنجال و حاشیه هایش زرد کرد و بالاخره اسفند ۸۸، با جوایز بین المللی به عکاسان خبری ایران، چند روزی رنگ و رویی طلایی به خود دید، اما با درگذشت جواد ابوطالب امام، عکاس جنگ، دوباره رنگ غم گرفت.

'هزینه های عکاسی در سال ۸۸ بالا بود'
حوادث سیاسی سال ۸۸ برای عکاسی خبری ایران، دشواری های فراوانی به وجود آورد.

حسن سربخشیان، عکاس خبری، معتقد است که عکاسی در سال ۸۸ حداقل برای عکاسان خبری "پرهزینه" بوده و بازتاب فعالیت های اجتماعی و سیاسی، هزینه هایی را به آنها تحمیل کرد که ممکن است تا سالها جبران نشود.

از همان ساعات اولیه اعلام نتایج انتخابات در ۲۳ خرداد ۸۸ و آغاز اعتراضات خیابانی پراکنده در تهران، پرداخت این هزینه ها با جلوگیری از فعالیت عکاسان ایرانی که در استخدام آژانس های خبری بین المللی فعالیت می کردند، آغاز شد.


به نظر فرزین گلپاد، عکاس خبری، سال ۸۸ را می توان سال "مردمی شدن عکاسی خبری" نامید
در روزهای بعد تعدادی از عکاسان خبری مانند مجید سعیدی و ساتیار امامی بازداشت شدند و به تعبیر فرزین گلپاد، عکاس خبری - اجتماعی، سایر عکاسان خبری هم به رغم آزادی "نشان" شده بودند.

بازداشت و نشان شدن تنها بخشی از هزینه های حوادث خرداد ۸۸ برای عکاسی خبری ایران بود.

"خدشه دار شدن" اعتماد عمومی مردم نسبت به عکاسان خبری شاید هزینه ای "بزرگتر" بود که به عقیده آقای سربخشیان بر اثر دستگیری معترضان انتخاباتی توسط پلیس، از طریق عکسبرداری و فیلمبرداری در جریان حوادث سال ۸۸ به وجود آمد و احتمالا باز آفرینی این اعتماد مدت ها طول خواهد کشید.

اگر چه از منظری دیگر و از نگاه فرزین گلپاد انتشار تصاویر مربوط به اعتراضات خیابانی در سال ۸۸ نشان داد که "در راه ثبت وقایع، شهروند-روزنامه نگاران با دوربین های معمولی و موبایل های خود" به کمک عکاسی خبری ایران آمدند و به نظر او سال ۸۸ را می توان سال "مردمی شدن عکاسی خبری" نامید.

غربت از نمای نزدیک

اما هزینه های سالی که "سیاست زده" شده بود، برای عکاسان خبری ایران به خیابان های تهران محدود نشد و فراتر از مرزهای ایران رفت.

سازمان گزارشگران بدون مرز، سال ۸۸ را از لحاظ افزایش چشمگیر مهاجرت روزنامه نگاران ایرانی به خارج از این کشور "بی سابقه" عنوان کرد و عکاسان خبری هم بخشی از هجرت نشینان این قافله بودند.

خبر خروج جواد منتظری، حسن سربخشیان و مجید سعیدی از عکاسان برجسته ایرانی که در سال ۸۸ خاک ایران را ترک کردند، در کنار اسامی دیگری از عکاسان خبری چون کاووس صادقلو و فرزین گلپاد که طی سالهای اخیر به غرب مهاجرت کرده اند، موید این بود که عکاسی خبری ایران، بسیاری از جوانان با تجربه خود را بر سر سفره هفت سین ۸۹ نخواهد دید.

اما مهاجرت برای عکاسان خبری شبیه به ترک دیار کردن سایر روزنامه نگاران ایرانی نبود.

اگر با راه اندازی شبکه های رادیویی و تلویزیونی در خارج از ایران، کور سویی از امید برای روزنامه نگاران مهاجرت کرده به خارج به وجود آمد، برای عکاسان ایرانی که حالا لنزهای آنها دیگر نمی توانست بر خیابانهای مرکزی تهران زوم کند، پیدا کردن شغلی مرتبط با حرفه قبلی، جستجویی دلسرد کننده می نمود.

راهپيمايي طرفداران مير حسين در قزوين - خرداد 88 / photo: erfan dadkhah

photo: erfan dadkhah
راهپيمايي طرفداران مير حسين در قزوين - خرداد 88




شاید بتوان گفت که دو رنگ "سبز" و "قرمز" مشخصه اصلی عکس های خبری سال ۸۸ بودند

کسادی بازار عکس؛ از بحران جهانی اقتصاد تا بحران سیاسی داخلی

برخی از عکاسان، عکاسی را با مشاغل "روزمزد" مقایسه می کنند و می گویند وقتی عکس نمی گیری، پس از عکاسی هم خبری نیست.

مجید سعیدی، عکاس خبری، معتقد است که بحران جهانی و رکود اقتصادی در سال ۸۸ بر عکاسی ایران هم اثر منفی داشت.

به نظر آقای سعیدی، فروش عکس های هنری عکاسان ایرانی که در سال های اخیر رونق چشمگیری داشت، در سال ۸۸ به خاطر رکود جهانی اقتصاد، حال و روز خوبی را پشت سر نگذاشت.

تحولات سیاسی ایران هم از نظر آقای سعیدی بر فروش عکس های خبری به آژانس های بین المللی عکس تأثیر منفی گذاشت.

این تأثیر تا به حدی بود که حتی زرق و برق جوایز بزرگ عکاسی سال برای عکاسان ایرانی هم نتوانست حداقل در سال کسادی مالی، برای عکاسان خبری ایران نام و نشانی دست و پا کند.

عکس های خبری بسیاری در سال ۸۸ بدون نام عکاسان منتشر شدند تا مبادا "نشان شدگان" بازداشت شوند.

از طرف دیگر، سال ۸۸ اگر برای عکاسان خبری "پولساز" نبود، برای علاقمندان سرشناس عکاسی هنری زیاد هم بد نبود.

برگزاری نمایشگاه عکس هدیه تهرانی، بازیگر سینما، در دی ماه ۸۸ و با کمک ۱۲۰ میلیون تومانی سازمان میراث فرهنگی ایران، بیشتر از آنکه بازتاب "کیفی" به همراه داشته باشد، دستمایه اخباری شد که دست آخر، هدیه تهرانی را از محل مصاحبه مطبوعاتی خود در خانه هنرمندان "گریان" به خانه فرستاد.

عکس هایی برای هیچ

روزهای پایانی بهار ۸۸ برای عکاسی در خیابان های تهران، گاه داغ تر از چله تابستان بود
اگر عکاسی خبری در سال ۸۸ رونق اقتصادی نداشت، اما رنگ و لعابی طلایی داشت.

در سال ۸۸، عکس های مربوط به حوادث پس از انتخابات دهم، به خاطر محدودیت های "بی مانند" برای نشریات داخلی، فرصت انتشار در صفحات نخست روزنامه های اصلاح طلبان را نیافت، اما همان عکس ها از مرزها که بیرون رفت، به وسعت پرده های اکران سینمایی بزرگ شد و در غیاب صاحبان اثر، جوایز رنگ به رنگ مسابقات مطرح عکاسی را به خود اختصاص داد.

در بهمن ۸۸، هیأت داوران شصت و هفتمین دوره مسابقه "برترین عکس های سال" که توسط موسسه روزنامه نگاری رینولدز برگزار می شود، آثار عکاسان خبری ایران را که از حوادث مربوط به راهپیمایی معترضان به نتایج انتخابات در ایران تهیه شده بود، به عنوان برترین عکس های سال ۲۰۰۹ در بخش "اعتراضات مدنی" انتخاب کرد.

سه عکس دیگر از عکاسان ایرانی هم مورد توجه داوران این مسابقه قرار گرفت و تحت عنوان "جوایز ویژه" (Award of Excellence) از آنها تقدیر شد.

عکس های اعتراضات خیابانی ایران در سال ۸۸، برای عکاسان خارجی هم عناوین جهانی به ارمغان آورد.

باز هم در بهمن ماه، عکاس آزاد ایتالیایی، پیترو ماستورزو، با عکسی از روز سوم تیر ۸۸ در ایران با نام "معترضان بر بام های تهران"، برنده جایزه اول عکس خبری سال ورلد پرس فوتو (World Press Photo) در سال ۲۰۰۹ شد.

"ورلد پرس فوتو" در بخش "مجموعه عکس های خبری" الویر لبان ماته، عکاس فرانسوی را برای عکس هایش از اعتراضات خیابانی بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران، برنده جایزه دوم شناخت.

با وجود این فرزین گلپاد، عکاس خبری به عکس برتر سال که می رسد، کمی مکث می کند و می گوید هنوز تمامی عکس های عکاسان ایرانی از وقایع ۸۸ منتشر نشده و برای این کار باید صبر کرد.

بهمن جلالی؛ عکاسی با چشم خبرساز

مرگ بهمن جلالی از نطر مجید سعیدی "شوکی دردناک" برای عکاسی ایران بود و از این نظر، عکاسی در سال ۸۸ "گنجینه بزرگی" را از دست داد
در گورستان کوچک روستای افجه از توابع شهرستان لواسانات در شمال شرقی تهران، سنگ قبری وجود دارد که بر روی آن نوشته شده "در راه ثبت حقیقت کشته شد."

کمی پایین تر از این عبارت نام کاوه گلستان، عکاس خبری برجسته ایران، حکاکی شده است.

شاید بتوان گفت تا فروردین سال ۱۳۸۲ عظیم ترین نورفشانی فلاش های دوربین در یک لحظه در ایران، متعلق به زمانی باشد که تمامی عکاسان خبری ایرانی و خارجی از لحظه به خاک سپردن پیکر کاوه گلستان عکاسی کردند.

شاگردان او در رسمی نامرسوم، به مانند حلقه های گل، حلقه های نگاتیو عکاسی در قبرش انداختند و لنز دوربین عکاسی کاوه گلستان را بر روی دستان بی حرکتش قرار دادند.

اما شاید این بار در دی ۸۸ و به هنگام خاکسپاری بهمن جلالی، رکورد نورپاشی و اهدای حلقه های نگاتیو در کنار حلقه های گل، برای بهمن جلالی هم تکرار شد و در سالی که دوربین ها از ترس شناسایی، کمتر فلاش می زدند، بارش فلاش های شاگردان آقای جلالی لحظه قرار گرفتن او در قاب ابدیت را نورانی کرده باشند.

بهمن جلالی عکاس سرشناس ایرانی عصر روز جمعه ۲۵ دی (۱۵ ژانویه) در سن ۶۵ سالگی در تهران در گذشت.

آقای جلالی در سال ۱۳۲۳ در تهران متولد شد و در دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی) اقتصاد خواند، اما به کار عکاسی پرداخت و به صورت تجربی کار عکاسی را فرا گرفت.

بهمن جلالی سالها در دانشکده های عکاسی به عنوان استاد کار می کرد و بسیاری از عکاسان جوان و مطرح ایرانی از شاگردان او هستند.

 

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 2:53  توسط عرفان  | 

 
business articles