
دوشنبه هفته قبل نمایشگاه گروهی عکس من و دو تا از دوستام توی دانشگاه آزاد قزوین افتتاح شد.
همیشه فکر می کردم برای یه کار فرهنگی نقد بهتره مثبت باشه نه منفی، چرا ما باید چیزی رو که دوست نداریم عمومیت بدیم؟
ولی به خودم می گم ای کاش این کار رو انجام نمی دادیم. هنوز روزی رو که برای گرفتن پول چاپ عکس ها به دفتر فرهنگ رفتیم رو یادم نرفته. مسئول اونجا بهمون گفت اگه پول چاپ رو بدم عکس ها بعدش بدردم نمی خوره. پس نمی دم. (موندم چه عکسی به دردشون می خوره! در حالی که اصلا اجازه عکاسی توی دانشگاه وجود نداره ) آخرش هم عکس ها پیرینت شدند.
از یه طرف دیگه یه سری از دانشجو ها توی گروه هنری هستند که فقط براشون یه چیز مهمه اینکه کاری کنن که بتونن چندر غاز پول بگیرن. کار به هر قیمتی (دیگه خودتون حدس بزنید که وضع پوستر و برگزاری و افتتاحیه چه جوری بوده!)
آخرش هم هر کس فکر می کنه می تون از نمایشگاه به عنوان عملکردش استفاده کنه با یه دوربین و لبی خندان توی افتتاحیه شرکت می کنه.
این نمایشگاه باعث شد یه چیز مهم رو بفهمم. آدم باید کارش رو به بهترین شکل انجام بده ولی اگه دیگران کارش رو ندیدن مهم نیست.
نمی دونم شاید همه حق دارند!!




2 نفر دعوایشان می شود، می روند پیش قاضی.
اولی ماجرا را تعریف می کند. قاضی می گوید: شما حق دارید.
نفر دوم تعریف می کند و قاضی خوب گوش می دهد.
قاضی می گوید: شما هم حق دارید.
همسر قاضی می گوید اینکه نشد، نمی شود به هر دو طرف حق بدهی، رسمش این نیست.
قاضی به زنش می گوید: تو هم حق داری!